۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

شعار یکپارچه مردم در راهپیمایی روز13 آبان:مرگ بر روسیه

آنقدر مونوپولی استعمار انگلیس ذهنمان را مشغول کرده بود که جنایات روسها را فراموش کردیم لذا با قاطعیت میتوان گفت اولین دشمن ایران روسها بودند که به اجمال، تاریخ جنایات روسها را از نظر میگذرانیم : در راستای وصایای پترکبیر؛ عهد نامه سن پترزبورگ در سال 1723؛ قرارداد گلستان در سال 1813 عهدنامه ترکمنچای در سال 1828؛ سپس تجزیه خاک ایران در آسیای میانه در قرارداد آخال تپه در سال 1881؛ تقسیم ایران و نقض حق حاکمیت ملی ایران در دو قرارداد ذلت بار استعماری 1907 و سپس 1915؛ نهایتاً به توپ بستن مجلس نوبنیاد شورای ملی ایران توسط کلنل ولادیمیر لیاخوف روسی در 23 ژوئن 1908 و سپس پیگرد و دستگیری و کشتن آزادیخواهان و رجال سیاسی صدر انقلاب مشروطیت در ایران توسط قزاق های روسی است؛ می دانیم. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به اشغال خاک ایران توسط ارتش سرخ اتحاد شوروی در سال 1941 و سپس عدم تمکین به تخلیه آن پس از پایان موعد مقرر در جنگ جهانی دوم و نهایتاً اقدام به تجزیه بخشی هایی از خاک ایران در آذربایجان و کردستان در سال 1946 و همچنین تحمیل قرارداد استعماری نفت شمال در موافقتنامه قوام – سادچیکف در سال 1947 است؛ تلقی می شود. شعار "مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به تضییع حقوق محرز ایران- تحت حاکمیت مساوی و مشاع- در دریای خزر از 50 درصد در قراردادهای سال 1921 و 1940 و سپس کاهش به 13درصد، پس از فروپاشی اتحاد شوروی در دوران ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین است. همچنین با برپایی نیروگاه هسته ای بوشهر با تکنولوژی عقب افتاده، مبالغ گزافی را اضافه بر اصل مبلغ – 800 میلیون دلار- از خزانه و سرمایه ملی ایران به بهانه های مختلف کسب کرده است؛ قلمداد می شود. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض به تضییع حقوق و خرد جمعی ایرانیان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1388 و نهایتاً در به رسمیت شناختن حکومت کودتایی محمود احمدی نژاد از سوی کرملین و همراهی مسکو با نظام نوینی در ایران است که در آن سید علی خامنه ای، ولی فقیه همچون ملاعمر اقدام به استقرار " حکومت اسلامی ایران" از نوعی طالبانی و زیر پا گذاشتن آرا و خواست مردم کرده است؛ شمرده می شود. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به سخنان " پاول زریفولین" است که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، بعنوان ناظر از سوی دولت روسیه شرکت کرده بود. وی در گزارشات رسمی خود برای دولت روسیه قید کرده است که " انتخابات ریاست جمهوری ایران که در آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری فعلی پیروز شد، کاملاً بر اساس اصول دمکراسی بود." زریفولین در ادامه افزود: " من بعنوان ناظر در بسیاری از انتخابات مانند بلاروس و مولداوی شرکت داشتم اما چنین انتخابات آزادی مانند ایران را در هیچ کجای دیگر ندیده بودم." بدین ترتیب " دیمیتری مدودف، رئیس جمهوری روسیه، اولین مقام خارجی بود که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران، به محمود احمدی نژاد تبریک گفت." سپس "سرگی ریابکوف"، معاون وزیر خارجه فدراسیون روسیه با چشم بستن بر تقلبات گسترده و آماده شدن حاکمیت برای سرکوب خونین و گسترده بسیاری از ایرانیان بی دفاع ، با این استدلال که : " مسکو انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده در ایران را از امور داخلی این کشور می داند و از سفر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران به فدارسیون روسیه استقبال می کند." بدینوسیله خشم مردم ایران در داخل و خارج از کشور را برانگیخته است. بنابراین بسیاری از هموطنان تلاش دارند تا با طرح شعار " مرگ بر دیکتاتور" و بلاانقطاع انتشار شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض عمیق ملی و میهنی خود را از حمایت کرملین از دولت کودتایی احمدی نژاد و حامیان خارجی آن ابراز دارند. در نتیجه شعار " مرگ بر روسیه" در حقیقت ترجمان زبان گویای تمامی ایرانیان در داخل و خارج از کشور است که سیاست های استعماری گذشته و کنونی کرملین در ایران را بشدت تقبیج و محکوم می کنند. اما در کرملین این اعتراض ملی و مردمی را با ادبیات جمهوری اسلامی ایران ترجمه کردند." وزارت خارجه روسیه می گوید که افکار عمومی در ایران دیدگاه مثبتی به روابط ایران و روسیه دارد و شعار دهندگان ضد روسی تعداد انگشت شماری در این کشور هستند.بنابراین ما خواهان آن هستیم که دولت فدراتیو روسیه، جداً از دخالت در امور داخلی ایران پرهیز کرده و حمایت خود را از حکومت غیر قانونی محمود احمدی نژاد قطع کرده و بطور رسمی اعلام نمایند که حکومت کودتایی احمدی نژاد را به رسمیت نمی شناسند. ما بر این باور هستیم که دولت روسیه تلاش دارد تا ایران را در یک تله سیاسی گرفتار ساخته تا بدین ترتیب از تباه ساختن آن، بیشترین امتیازات استعماری را در سطح منطقه ای و بین المللی دریافت کند.ازتمامی ایرانیان درخواست می کنیم تا کالاها و مصنوعات روسی در داخل و خارج از کشور را مورد تحریم قرار دهند.باری، این روشی موثر در مبارزه ای پیروز و هدفمند با نظام دیکتاتوری و استعمار خارجی در ایران است.

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

دوره اصلاح طلبی به سبک و سیاق گذشته به پایان رسیده فکری دگر بباید و تدبیری دیگر

ازآنجائیکه برای مردم کشورمان احمدی نژاد و رهبرش خامنه ای ، سمبل ویرانی و نابودی وضعیت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران هستند، مردم فکر می کردند با شرکت در انتخابات و جانشین کردن موسوی بجای احمدی نژاد باعث سستی خامنه ای و نظامش میشوند و هرچند کم اما به حقوق پایمال شده خویش می رسند. اما بعد از تقلب گسترده و باور نکردنی در انتخابات دوره دهم شاهد شروع جنبش همگانی مردمی سرخورده و تحقیر شده ای هستیم که خیال داشتند تا با شرکت در رای گیری در نظام جمهوری اسلامی از حداقل حقوق خود برخوردار شوند. آنان به همین قانع بودند که احمدی نژاد برود و موسوی بیاید تا شاید وضع آنان کمی بهبود یابد و به حداقل ها در درون رژیم جمهوری اسلامی راضی بودند. رای دهندگان فرصت بزرگی به رژیم جمهوری اسلامی و رهبرش دادند و با این عمل به حاکمین حالی کردند که حاضرند با کسب اندک امتیازی آنان را تحمل نمایند و به آنان مشروعیت بخشند. اما کودتای خامنه ای و باندش بر علیه رای مردم ضربه سختی به مردم وارد ساخت و عمل خامنه ای باعث شد مردم بر علیه نظام به پا خیزند و جنبش همگانی خود را در سراسر ایران گسترش دهند. خامنه ای با حمایت بیدریغ از احمدی نژاد و تقلبات انجام شده و ایراد سخن رانی در نماز جمعه ۲۹ خرداد و دیگر سخنرانی های بعد از انتخابات از جنبش غیرمنتظره مردم به وحشت افتاد, عملاً و رسماً به مردم اعلان جنگ نموده و جنبش آزادیخواهانه آنان را زیر سر آمریکا و انگلیس دانست و حتی احمدی نژاد از گوردن براون نخست وزیر انگلیس بعنوان یکی از معماران این حرکت نام برد و میلیونها ایرانی را که بصورت مسالمت آمیز به کودتای مافیای نظامی- مالی حاکم اعتراض نمودند، چهار تا خس و خاشاک خواند. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که خامنه ای و مافیای نظامی- مالی اش نه برای حفظ نظام که برای منافع خودشان حاضرند به هر جنایت و خیانتی دست بزنند و حتی کشورمان را ارزان بفروشند تا پایه های سست نظام اشان استحکام یابد و سقوط آنرا چند صبائی به عقب بیاندازند و بقول آقای رمضانزاده آنان تقلب کردند تا کشور را راحتر بفروشند! ولی خلاصه بگویم راه مردم هم برگشت ناپذیر است زیرا تمام پل های پشت سر آنان ویران شده است و مردم ره به جلو دارند ولی ره به عقب ندارند زیرا عقب نشینی آنان بمعنای قبول سیاه روزی و سرکوب روز افزون است. مردم ایران ٣۰ سال است که استبداد دینی را با پوست و گوشت لمس کرده اند و چهار سال شاهد ریاست جمهوری احمدی نژاد بوده اند و بخوبی می دانند بعد از این هم هیچ آینده آرام بخش و درخشانی منتظر آنان نخواهد بود. در انتخابات دهمین دورة ریاست جمهوری این تناقض و کاهش بخش حاکمیت ملی و فرسایش بعد دموکراتیک نظام ولایی جمهوری اسلامی به نازل ترین حد خود رسید. پس از سه دهه تجربه و بویژه پس از تجربه هشت سال دوران اصلاحات و سرکوبی های دهشتناک اوایل دهه هشتاد و به طور خاص پس از دوران تلخ دوران چهار ساله دولت نهم، باز انبوه مردم با پیشگامی جوانان و فرهیختگان کشور با استمداد از آخرین نقطه امید خود به جنبش در آمده و با ورود به کارزار انتخاباتی کوشیدند راهی به تغییری هر چند محدود در ساختار حقیقی نظام باز کنند و امید تازه ای برای آینده بهتر بیابند و حداقل خود را از شر دولتی و رئیس دولتی فریبکار و ناصادق و خرافه پرست و تحقیر کننده ملت ایران در داخل و خارج برهانند اما دیدیم که چگونه به سرکردگی بخش ولایی حاکمیت خیزش ملت و آرای سنگین مردم را نه تنها نادیده گرفته بلکه به سود همان رئیس دولت مطرود مصادره کرده و بی هیچ پروایی به یک ملت دهن کجی کرده و دست به کودتای انتخاباتی زدند تا شاید مردم ایران دیگر سودای انتخابات آزاد نداشته باشند و برای همیشه خیال جمهوریت را از سر بیرون کنند. این انتخابات هر نوع توهمی را ازاذهان ساده نیز زدود و نشان داد که حداقل تا اطلاع ثانوی از صندوق شورای نگهبان منصوب ولی فقیه نظام ولایی ,جمهوریت و آزادی و انتخابات آزاد خارج نخواهد شد. نزدیک به پنج ماه است که ایران دستخوش تحولاتی غیرمنتظره است. مردم راه خیابان ها را یاد گرفته اند، سیاسی شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان در صحنه مبارزاتی است که می توانند شکاف درون رژیم را هر چه بیشترحدت بخشند و حکومت کردن را برای حاکمین دشوارتر سازند. سران مافیای حاکم برخلاف ادعای دروغین قوی بودن شان از بدو تاسیس رژیم جمهوری اسلامی هیچگاه پایه های حکومت آنان به این اندازه لرزان وسست نبوده است که این خود نویدیست به مردم ایران که تا سقوط رژیم راهی نمانده است. به شرطی که ایرانیان چه در داخل و چه در خارج جنبش همگانی خود را تا رهائی از یوغ استبداد ادامه دهند. در غیر اینصورت هر گونه عقب نشینی بمعنای قبول سرکوب بی امان و تن دادن به استبداد و ذلت و خواری خواهد بود. ما می باید با حضور مداوم در تظاهرات و اعتراضات سعی نمائیم جنبش آزادیخواهانه خود را بارور و غنی سازیم و هر کس باید در حد توان خود در این امر کوشا باشد تا شعله های جنبش آزادیخواهانه مردم روز بروز شعله ور شوند. مهمترین پیام این جنبش تغییر ناگهانی شعارهای محدود به تقلب در انتخابات به شعارهای بنیان شکن و استراتژیک که خواستار تغییر نظام حاکم و پادشاهی ولایت فقیه بود که این امر نشان از سر باز کردن عقده های سرکوب شده ملت ما در طی 30 سال گذشته داشت! حاکمیتی که سالهاست به نام دین هر گونه خواست و فریاد حق طلبانه را در گلو خفه کرده و به بدترین شیوه هایعنی زندان,شکنجه, و قتل و کشتار پاسخ داده است و به نظر میرسد دامنه این حرکت انقلابی که در اراده جوانان میهنمان تبلور یافته است با برخورداری از شعور و آگاهی وصف ناپذیر ملت عزیزمان ادامه یافته و به سر منزل مقصود, که همانا آزادی از بند نظام استبدادی, توتالیتر و دیکتاتوری دینی است خواهد رسید. این است که میگویم دیگر دورة اصلاح طلبی به سبک و سیاق گذشته به پایان رسیده است. فکر دگر بباید و تدبیر دیگری

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

موانع دموکراسی در تاریخ ایران

این مطلب‌‌, مطلب بسیار مفصل و مشکلی است امید است خوانندگان با مطالعه این متن و ابراز نظرات مفید راهگشای مشکلات اکنون جامعه ایران شوند. این دموکراسی اساسا از دو واژه تشکیل شده یونانی: دموس به معنای مردم و کراتی یعنی به حکومت؛یعنی حاکمیت ملی حکومت مردم که البته این یک مفهوم یونانی است در روزگار یونان قدیم ٬یعنی کسانی که صندلی دولتی رااشغال میکنند همه منتخبین مردم بودند.بعد روزگار رنسانس رسیده است و موضوع انسان بیشتر مطرح شده است و در دوره رنسانس٬جنبش های عقلی و گسترش حکمت های عقلی بدانجا رسید که انسان میتواند برای خود تصمیم بگیرد و انسان در این فضای لایتناهی تنهاست. بنابراین برای رسیدن به آزادی بایستی انسان بتواند بدون دخالت اولوالامر و نیروهای موهوم مابعدالطبیعه برای خود تصمیم بگیرد و قانون بنویسد٬بخصوص بعد ازآمدن نیوتن و قانون نویسان بزرگ این معنی کاملا معلوم شد و از مغرب زمین آنچه ما لیبرال دموکراسی میگوییم سرچشمه گرفت.البته این مباحث فلسفی بسیار طولانی است که از حوصله این بحث خارج است.دموکراسی یک نوع نگرش است به جهان٬دموکراسی یک نوع فلسفه است٬دموکراسی بایستی از واحدهای کوچک جامعه آغاز شود٬دموکراسی یعنی احترام به انسان٬به حقوق انسان٬احترام به طبیعت٬حتی احترام به موجودات به حیوانات٬به محیط زیست٬اینها مجموعا یک حالتی است که یک شخص دموکرات بایستی دارا باشد. اما در رابطه با موضوع ایران مردم ایران مردمان آزاده ای بودند٬آزادگانی که همواره دربند بوده اند ومردم ایران همیشه میل به آزادی داشته اند بیشتر از هر قوم و کشوری در اطرافشان و این میل به آزادی خواهی همیشه در وجودشان بوده است٬ اما چگونه این خواستن به توانستن تبدیل نشده است. در اواخر قرن نوزدهم همانطور که مطلع هستید روشنفکران ایرانی که به اروپا تردد داشتند این پیشرفتهای سریع اروپا را دیده بودند واز یک سو این ادبار و بدبختی و نکبتی که در ایران بود را میدند٬بر آن شدند که این ملت را از چنگال استبداد رها کنند و باید ادعا کنم که روشنفکران آن دوره روشنفکران حقیقی ایرانی هستند٬متاسفانه از آن نوع ما دیگر نداشته ایم ونداریم٬شخصیت هایی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده٬کرمانی٬زین العابدین مراغه ای و... موضوع حاکمیت ملی بود موضوع برقرارکردن عدالت اجتماعی بود و چه خوب کار کرد٬یعنی این افتخار این فضل افتخار بین کشورهای جهان سوم بقول امروزیها نصیب ما ایرانیهاست که صد و اندی سال پیش اجداد نامبردار ما بپا خاستند وبرای آزادی و بر قرار کردن حاکمیت ملی کوشیدند و پارلمان در این کشور ساخته شد واین بسیار بسیار کار بزرگی بود . این چندین دوره نخست مجلس که انجام شد بسیار زیبا عمل میکرد و زیر سایه همین دموکراسی فضایی که بر مجلس مقدس شورای ملی حاکم بود سبب شد چهل نفر از وکلایی را که و وثوق الدوله شخصا به مجلس فرستاده بود تا قرارداد1919 را به تصویب برسانند علیه آن قرارداد رای بدهند و آن قرارداد بسیار ننگین بصورت قانون در نیاید. یک دموکراسی فقیر بیچاره بدبخت وکند کار٬هزار هزار بار ارزشی بیش از یک استبداد پر کار و موفق دارد٬ این است که همان مجلس با همان آدمهایی که دور هم حتی صندلی نداشتند و یک ناظر انگلیسی آمد نگاه کرد٬ نامه هایش هست٬متن تلگراف هایش به انگلستان که عجب مردمی هستند این مردم چه خوب دموکراسی را عمل میکنند اگر بهتر از ما نباشند کمتر نیستند. اما در آن روزگاران و در آن برهه از تاریخ دموکراسی ایران البته به نفع قدرتهای بزرگ نمی بود٬سیا ستهای قدرتهای بزرگ در آن دوران و شاید تا چهل سال پیش بر این بود که اگر دموکراسی در جایی هست سرکوب بکنند ٬دیکتاتوری در آنجا بگذارند تا بتوانند کارهایشان را براحتی با این دیکتاتور انجام بدهند. این است که دموکراسی ایران هم به همان سرنوشتی دچار شد که بیشتر دموکراسی های نو پا و بعد دیکتاتوری آمد تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضا شاه و دوباره ما صاحب دموکراسی شدیم و نهادهای دموکراتیک پا گرفت٬روزنامه ها٬روشنفکران٬صاحب مجلس به وجهی که بایست شدیم و بیشترین ظرفیت را ملت بزرگ ایران در آن روزگار نشان داد یعنی بین سالهای ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد و همانا آن ملی کردن صنعت نفت و بیرون کردن استعمار انگلیس٬عملی بس شگفت انگیز و سترگ بوده است ما دست کم میگیریم بعضی اوقات سعی میکنیم همواره این داستان را از دیدگاه اقتصادی بررسی کنیم که اگر آقای دکتر مصدق این کار را کرده بود آن کار میشد اگر به انگلیس بله گفته بود چنین نمیشد٬این سخنان همه موهومات هستند. بزرگترین ظرفیت را ملت نشان داد. مقصود اینکه ما مزه دموکراسی را چشیده ایم .متاسفانه دوباره دخالت خارجی ها شد در موضوع کودتای ۲۸ مرداد ٬ نهادهای دموکراتیک رفته رفته از میان رفت٬حرکت روشنفکری رفته رفته از میان رفت وحرکت سیاسی و این جریان سیاسی که از زمان روزگار ناصرالدین شاه آغاز شده بود آنرا هم متوقف کردند. فضای دیکتاتوری و اختناق آمد و در این رهگذر اگر روشنفکری هم بوجود آمد رادیکالیزه شد٬یعنی وقتی راه میانه نباشد جامعه رادیکالیزه میشود. گروهی به زیر زمین رفتند٬گروهی اسلحه بدست گرفتند و رفت آنچه رفت... اما اشتباه اجداد بزرگوار ما این بود که این دموکراسی در یک جامعه ای مانند ایران استبداد زده مانند یک نوزادی است که خود توانایی رشد ندارد و بایستی دایه های مهربان بایستند و این کودک نوزاد را به روزگار باروری و توان برسانند که بتواند روی پای خود بایستد و حرکت کند . یک چیزی در سایتی ملی ما هست به محض اینکه کار را شروع میکنیم فکر میکنیم تمام کرده ایم٬نیمه کاره رها میکنیم . اگر قرار بود این دیوار چین رابکشیم شاید یک ده متری را میکشیدیم و رها میکردیم٬این است که ما نشان دادیم کارهای خوب شروع میکنیم اما تمام نمیکنیم . به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قانون اساسی به زیر بغل در بهارستان پیاده شد و حضار از شادی میگریستند٬گمان بردند که عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد. اما موانع دموکراسی در ایران: اگر از یک طیف وسیعتری به کل قضیه نگاه کنیم ٬شما به کشورهای مسلمان نگاه کنید متاسفانه هنوز یک کشور مسلمان به دموکراسی وآزادی نرسیده است یعنی از شمال آفریقا نگاه کنید تا آسیای جنوب شرقی ٬ یک دموکراسی نیم بندی به زور سر نیزه در ترکیه آن هم بطور لرزان مرحوم آتا تورک با آن جاذبه های سیاسی و نظامی که اورا بود و احترامی که اوداشت در ترکیه بپاشد٬کشورهای اسلامی دموکراسی نداشتند.به لحاظ اینکه در کشورهای اسلامی خداوند تبارک و تعالی رقیب انسان هست در قانون نویسی٬یعنی در میان همه ادیان الهی هیچ آیینی ادعا نکرد که خداوند هر شب به من قانون میفرستد و من اینها را به شما میدهم و شما تا ابد نگه دارید در مسیحیت هم چنین نبوده است.اساسا توحید و دیکتاتوری الله یکی از موانع بسیار بزرگ دموکراسی است و کشورهای چند خدایی مانند یونان قدیم و هندوستان خیلی راحتتر به دموکراسی رسیدند تا این کشورهای توحیدی به لحاظ اینکه دیکتاتوری خدا و قانونی که خدا نوشته مانع بزرگی است سر راه قانون نویسی انسان که اصل دموکراسی است به همین دلیل است که در روزگار مشروطه همان مشروعه طلبان همواره فریاد میزدند که هر قانونی بنویسید جعل است به لحاظ اینکه قانون خداوند تبارک و تعالی هست ما نیازی به این قوانین جعلی نداریم و اساسا این وکالت عامه جعل است به لحاظ اینکه امام زمان فلان است و اینها و بعدها هم این سرطان عود کرد دوباره یعنی آخوندهایی که ملت ایران آنها را عقب نگه داشته بود در روزگار مشروطه ٬بزرگترین و دانشمندترین مجتهدین که همان نوری بود به دار کشیدند٬ به جهت سرکوبهایی که در مملکت ما شد و به جهت قطع جریان روشنفکری و برداشتن نهادهای دموکراتیک دیکر آلترناتیوی در کشور ما نبود و دوباره همان سرطان قدیمی عود کرد وروزگار ما چنین شد که ملاحظه میکنید. از دیگر موانع دموکراسی سنت ما و شیوه های رفتاری ما ست که غیر دموکراتیک است چون ما کشوری بوده ایم استبداد زده و دین زده .رهبران جامعه ما انتقاد را بر نمیتابند و مخالف عقیدتی را دشمن بحساب میاورند٬همین امروز شما نگاه کنید آقای خامنه ای جل و علی٬ایشان میگوید دشمن چنین میکند دشمن چنان میکند٬هرکز نمیگوید مخالفین سیاسی ما٬میگوید دشمن٬البته در فضایی که دیکتاتوری هست محلی برای داد وستد فکری و نقد نیست. البته ما تحمل یکدیگر را نداریم. این تحمل و تساهل اساس کار دموکراسی است٬این تحمل عقیده مخالف اساس دموکراسی است. هندوستان برای ما نمونه بسیار خوبی است یکی از خطاهای بزرگان ما این بوده که نگاهشان به برن و برلین و واشنگتن بوده است ٬ هندوستان کشوری است فقیر اما رشید٬هزار و پانصد دین و آیین آنجا کنار هم زندگی میکنند و همین چند خدایی بودنش اندیشه تقسیم قدرت را در اذهان بوجود آورده است و توانسته است بزرگترین دموکراسی روی زمین را بسازد٬شما در هندوستان اساسا سایه دولت را در خیابانها و شهرها و دهات هند نمی بینید. از دیگر موانع سر راه دموکراسی همین سنت مرد سالاری است که در خانواده هر چه پدر بگوید همان است و بخش اعظم اینها از آیین عزیز اسلام آمده است. این داستان عدم برابری زن ومرد و با نفرت نگاه کردن به اقلیت های مذهبی٬هیچ کدام دموکراتیک نیست .بعضی از هم وطنان ما که اهل فکر هستند برای ماست مالی دست آزید ه اند به این اسلام دموکراتیک یا حقوق بشر اسلامی٬بنده باید بعرض این دوستان برسانم که چنین چیزی میسر نیست٬اسلام کاملا غیر دموکراتیک است. اسلام مبتنی بر تفاوتهاست نه بر تساوی٬اسلام فرق میگذارد بین زن ومرد٬زن هرگز در حد مرد نیست٬حقوق او هم نیست٬چشم او هم بقدر مرد نمیبیند. زن در آیین حنیف اسلام به مثابه مال منقول مرد است و زن مزرعه مرد است که از هر دری میتواند وارد شود به قول قرآن٬و مهمتر از همه در اسلام غیر مسلمین کفار هستند حالا ممکن است کفار کتابی باشند اما کفار حربی هم داریم مانند هندوها و بودایی ها که باید از بین بروند. یکی دیگر از موانع دموکراسی نبودن بیان آزاد است . آزادی بیان اندیشه ها شالوده دموکراسی است. ارزش انسان در اندیشه اوست . مولانا گفت : ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای یعنی اینکه این مستقیم راه رفتن انسان از ویژگی های فیزیکی اوست و اگر این اندیشه و بیان را ازش سلب کنی انسان تبدیل میشود به حیوان٬ارزش انسان در بیان افکار آزاد٬در داد و ستد فکری اوست. اگر این بیان آزاد نمیبود (از زمان گالیله آغاز شده) ما قوانین نیوتن را نمیداشتیم٬انیشتن را نمیداشنیم.این جهان به جایی نمی رسید.بیان آزاد بزرگترین کشفی است که انسان کرده است. کلید پیشرفت دموکراسی در بیان آزاد است.روزنامه ها کلید کار هستند. ما بایستی روزنامه های آزاد در کشور داشته باشیم . این روزنامه ها همانند کارخانه تسویه فساد در دولت هستند. نمونه های بسیاری از این نوع در کشورهای دموکراتیک را میتوان دید که چگونه روزنامه ها کشورشان را نجات داده اند. دموکراسی راجع است به عقل و خرد جمعی یک جامعه٬یعنی در جایی که دموکراسی حاکم است خرد جمعی آن جامعه حکومت میکند. برای برقراری آن لازم نیست که همه افراد جامعه دکترا بگیرند در رشته علوم سیاسی بطور مثال در جامعه آمریکا در دویست و اندی سال پیش الیت جامعه آمدند و لوای استقلال برافراشتند و یک قانونی برای مملکتشان نوشتند که هنوز پابرجاست و همین قانون کوچک که چند ورق بیش نیست چراغ راهنمایی شده است که این کشور توانسته است به این عظمت که رسیده است برسد٬البته دموکراسی در ابتدای زایش کامل نیست در آمریکا برده داری آزاد بود و رای دادن فقط برای مردان سفید پوست و مالک زمین بود زنها حق رای نداشتند و هزاران مشکل دیگر در این قانون بود اما متمم نوشتند و یک سیستم دموکراتیک خودش را تصحیح و تمیز میکند٬اما این استبداد هست چه توتالیتر چه فردی که روز بروز فسادش بیشتر میشود تا سرانجام سقوط میکند.دموکراسی پدیده ای است انسانی و سرنوشت محتوم جوامع دموکراسی است به لحاظ اینکه در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم تا روزگار ما همه ایسم ها به آزمون رفتند٬از فاشیسم بگیرید تا مارکسیسم بگیرید تا اسلامیسم ٬ چرا که شرایط انسانی در قالب های متحجر نمیماند٬شرایط انسانی روزمره تغییر میکند. این ایسم ها از قوانین مارکس و مارکسیسم بگیرید تا قوانین خدا و اسلامیسم با شکست مواجه شدند .ما باید این موانع را بشناسیم و از خود آغاز کنیم که یک ذهن دموکراتیک چگونه کار میکند؟

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

قدرت جنبش سبز عطا الله مهاجرا نی را هم دچار دگردیسی کرده !


قدرت جنبش سبز عطاالله مهاجرانی را هم دچار دگردیسی کرده او میگوید : “جوان کشی کم نظیر تاریخی”؛ اعدام های ۶۷ فراموش نمی شود. عطاء الله مهاجرانی در یادداشتی با انتقاد از جایگزین شدن مصلحت نظام به جای آرمان های انقلاب، اعلام کرده است که "همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت". وزیر ارشاد دولت اصلاحات با اشاره به اعتراضات آیت الله منتظری به اعدام های سال 67 نوشته است: "آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیت الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت". این یادداشت آقای مهاجرانی در شرایطی منتشر می شود که تاکنون مقام های جمهوری اسلامی در سطوح مختلف، تمام تلاش خود را به کار برده اند تا قضیه اعدام های دهه 60 و به خصوص سال 67 به فراموشی سپرده شود. مهاجرانی با انتشار این یادداشت که با عنوان "ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها" در سایت جرس منتشر شد، از معدود چهره های اصلاح طلبی است که در دوران این اتفاقات مسوولیت داشته و امروز صراحتا در قبال اعدام های گسترده سال 67 اعلام موضع کرده است. کشتار جوانان در سال 67 که مهاجرانی بدان اشاره کرده، واقعه ای بود که طی آن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی به صورت دسته جمعی اعدام شدند. جرم آنها همکاری با سازمان های مخالف جمهوری اسلامی ذکر شد. بر اساس روایات کسانی که از این اعدام ها جان به در برده اند، در آن سال کسانی که در پی فعاليت سياسی عليه حکومت جمهوری اسلامی به زندان افتاده و محکوميت حبس قطعی دريافت کرده بودند مورد اين پرسش قرار گرفتند که آيا هنوز بر سر موضع مخالفت خود با رژيم هستند يا نه؟ به گفته آنان، پاسخ به اين سؤال به معنی انتخاب بين مرگ و زندگی بود. جمهوري اسلامي گمان كرده بود مي تواند حقيقت را در گورستانهاي بي نام و نشان دفن كند. جمهوري اسلامي حتي تاب تحمل سنگ مزار يا هرگونه نشانه اي بر اين گورستان را ندارد. مي خواهند جنايت در پرده بماند مي خواهند همانگونه كه انسانها را ناپديد كردند ياد و اثرشان را هم ناپديد سازند. حضور اينها اما شناسنامه اي است بر اين خاك بي نام و نشان. آنها گواه ي هستند بر اينكه بر اين زمين بي سنگ و نشان عزيزي از خانواده شان آرميده است كه زمان و حياتش هنوز بسر نيامده بود. آنها، كه اكثرا جوان هم بودند مي توانستند زنده باشند اگر جلادان حيات و زمان را از آنها نگرفته بودند. آنها كه عاشق زندگي و ديگر انسانها بودند آزادي و عدالت را حرمت داشتند. خانواده هاي اين جان باختگان با همه بي پناهي شان گرد هم مي آيند تا فراموش نشوند تا فراموش نكنيم كه در آنجا و در گورهايي از بهشت زهرا و نيز در گورهاي بي نام و نشان شهرستانها كساني آرميده اند كه به فرمان دادگاه هاي شرع به قتل رسيدند پشت درهاي بسته و بدون كوچكترين حق دفاع از خود. آنچه در تاستان 67 در زندانهاي جمهوري اسلامي اتفاق افتاد، شكل افراطي نقض حقوق بشر بود و در مقوله جنايتهايي قرار مي گيرد كه با واژه جنايت عليه بشريت توصيف مي شود. هنوز ابعاد جنايت 67 به تمامي روشن نشده است. هنوز مسئولين لب به سخن نگشوده اند. تاريخ و محل دفن كشته شدگان هيچوقت اعلام نشده است. شايد تعداد اعدامي ها از رقم 5000 نفريكه ما در دست داريم بيشتر باشد. اطلاعات ما از زندانهاي شهرستانها هنوز اندك است. يك كميسيون حقيقت همه جوانب جنايت را جمع آوري و بررسي مي كند و بايد اعترافات مسئولين هم دربر داشته باشد. به عقیده ناظران، مقاله روز گذشته مهاجرانی از این جهت که می تواند گشودن بابی برای بیان ناگفته های این واقعیت تلخ باشد، قابل توجه است. آیا دیگر مسولان وقت جمهوری اسلامی این پرونده را بازگویی خواهند کرد؟

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

زمین هنوز به دور خورشید می‌چرخد، سلطانیزم هم واقعیت دارد


به بهانه آزادی آقای حجاریان : چهار قرن بعد از گالیله، سعید حجاریان هم در دادگاه اعتراف کرد که تمام آنچه از علوم انسانی خوانده و یا درباره استقرار سلطانیزم در ایران گفته، باطل و بیهوده بوده و اساسا باید بساط چنین افکاری را از دانشگاهها جمع کرد. آقای حجاريان با جسمی معلول و ناتوان که حالا درد اسیری را نیز باید تحمل کند، دقیقا از چه چیزی توبه داده‌اند؟برای اینکه روشن شود این چند متن از او را می‌بینیم تاتاریخ قضاوت کند که سلطان راست می‌گفت یا حجاریان؟ سعید حجاریان در مقاله ای که در اوایل دهۀ هفتاد به چاپ رساند, بحث «رژیم های سلطانی، پترمونیال، و نوپتریمونیال» را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد.هر چند آن مقاله هیچ اشاره ای به وقایع روز کشور نداشت، ولی با ترسیم ویژگی ها و مختصات رژیم هایی که قدرت سیاسی به شدت در آنها شخصی است، چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل فرایند شخصی شدن قدرت عرضه نمودیکی از ویژگی هایی که رژیم های سلطانی را از رژیم های دیگر متمایز می کند، خصیصۀ شخص گرایی است .شخص گرایی سلطانی دو جنبه دارد: اول کیش شخصیت آشکار پیرامون رهبر، و دوم گرایش به سوی دودمان گرایی. در توضیح کیش شخصیت رهبر در سلطانیسم باید گفت که او در آرزوی ایجاد وجهه ای کاریزمایی برای خود است. از این جهت القاب و عناوین جدیدی برای خود وضع می کند. رهبران سلطانی هم چنین بسیار علاقه دارند که به عنوان متفکرانی بزرگ محسوب شوند و به نوشتن کنار یکدیگر شخص گرایی سلطانی را رقم می زند... دکتر حجاریان در مقاله دیگری با موضوع «تقدم دولت‌سازی بر ملت‌سازی در ایران» «مشروطیت، سلطانیزم و مشروعیت» استدلال می کند که رژیم سیاسی حاکم بر ایران گونه ای رژیم سلطانی است و تفاوت ولی فقیه و سلطان در این رژیم تنها تفاوتی اسمی است. حال سئوال اين است که آيا با مجموعه رفتاری که در طول اين صد و چند روز از سوی حکومت انجام پذيرفت از دستگيری‌های گسترده تا دادگاه‌های کذايی، از برخوردها و خشونت‌های خيابانی تا اتفاقات ناهنجار بازداشتگاه‌ها و از اعترافات متهمان تا مصاحبه‌های به اصطلاح در محيط آزادچه نتيجه ای به دست آورد؟ حکومت حتی در راستای اهداف خودش هم شکست خورده است، اگر هم هدفش ارعاب ملت بوده باز هم سئوال اين است که آيا با رصد راهپيمايی روز قدس به نتيجه مطلوب خود رسيده است؟ . در پايان ضمن دعا برای سلامتی دکتر سعيد حجاريان استخلاص همه زندانيان بی گناه را از خداوند منان خواستاریم.

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

سرنگونی آپارتاید و شکست فاشیسم جمهوری اسلامی

امروز دیگر برای کسی شکی نمانده است که آنچه در ایران میگذرد، حلقه ای در سرنگونی رژیم اسلامی است. مردم و درگیریهای رژیم آنچنان پتک سنگینی بر رژیم کوبیده است که ریزش و خرد شدن رژیم را در پی آن ضربه بزرگ همه دارند تماشا میکنند. مردمی که با پتک بر رژیم کوبیده اند، ضمن تماشای درهم شکستن بیشتر رژیم، دارند خود را برای یورش سهمگین تر آینده آماده میکنند. تظاهراتهای میلیونی و صحنه های نبرد مردم با نیروهای سرکوبگر رژیم صحنه های غرور انگیزی را در تاریخ مبارزات مردم ایران رقم زده است و آزادی سیاسی مردم ایران را نزدیک ساخته است. رژیم اسلامی نه تنها در ایران بلکه در سطح جهان تضعیف گشته است. تضعیف این جریان اثرات بسیار تعیین کننده ای در خود حکومت اسلامی بر جای گذاشته است و زمینه نابودی آن را سریعتر ساخته است. وقایع اخیر یکبار دیگر این تحلیل را تایید کرده است که وقایع سیاسی در ایران، خیزشهای مردم و جنگ جناحهای آن چیزی جز پروسه سرنگونی رژیم اسلامی نیست. رویدادهای امروز گواه این است که جمله " جمهوری اسلامی رفتنی است" که ترجبیع بند مقالات و سخنرانی های زیادی در سالهای گذشته بوده است فقط تبلیغات سرنگونی طلبانه و یا تشویق مردم به سرنگونی نبوده است، بلکه دلالت بر یک روند عینی در جامعه و یک تحلیل واقعی از اوضاع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی داشته است. این ترجبیع بند امروز دارد تحقق مییابد. امروز خطر سرنگونی بیش از هر زمانی جمهوری اسلامی را تهدید میکند و آنقدر اکتوئل است که سران رژیم خود صحبت از سقوط قریب الوقوع خود میکنند. میدانند و میگویند که "اگر غفلت کنند سقوط میکنند". فقط کسانی که تا نوک دماغشان را نمیتوانند ببینند، تصور میکردند که با سرکوب حرکت مردم و تحلیف احمدی نژاد آبها از آسیاب میافتد و همه پی کارشان میروند و احمدی نژاد و خامنه ای به سلامت ایران اسلامی را با حکومت اسلامی اهلی شده و متعارف آن به دروازه های تمدن بزرگ میرسانند. امروز که حکومت حتی نمیتواند برای روز قدسش نیرو جمع کند و در مدت سه ماه گذشته حتی نتوانسته یک آکسیون نمایشی برای تبلیغات سازمان دهد, این در حالی است که خود رژیم نمیتواند به این تبلیغات خود تکیه بزند و روی آن مانور بدهد و حتی جمعیت کرایه ای قابل ملاحظه ای برای نمایش خود گرد آورد. حکومتی اسلامی در یک موقعیت بسیار شکننده در برابر جامعه و مردمی قرار دارد که خواهان پایان دادن به حکومت اسلام در ایران هستند. این حکومت مجبور است زیر فشار این مردم کنار برود.این روند میتواند اشکال مختلفی بخود بگیرد. این حکومت میتواند با جنبش تظاهراتی و اعتصابی و نافرمانی‌های مدنی وسیع مردم سقوط کند و یا از هم بپاشد، ممکن است مردم با زد‌و‌خوردهای موضعی با حکومت در تهران و چند شهر بزرگ به عمر این حکومت پایان دهند، ممکن است جناحهای حکومتی در جدال با یکدیگر با کودتاها و ضدکودتاها، با انتخاباتها و لغو انتخاباتها موجبات پایان عمر جمهوری اسلامی را فراهم سازند. امروز ترکیبی از همه این حالات را جلوی چشم خود داریم. همه این خیزشها و تظاهراتها و اعتصابها و کودتاها و ضد کودتاها و انتخابات و ضد انتخاباتها حلقه هائی را در سرنگونی جمهوری اسلامی تشکیل میدهند. جامعه ایران در چهارچوب رژیم اسلامی آرام نمیگیرد. رژیم جمهوری اسلامی بنا به وضعیت عینی رفتنی است. مدت یک دهه است که پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور جامعه ایران است. جمهوری اسلامی به دلیل بن بست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی راه برون رفتی از بحران حکومتی خود را ندارد. مردم ایران راضی به چهارچوب حکومت اسلامی نمیشوند و تهدید سرنگونی به طور دائم بالای سر رژیم اسلامی قرار دارد. جنگ جناحها در جمهوری اسلامی انعکاس مستقیم این تهدید سرنگونی و بن بست حکومتی رژیم اسلامی است. رژیم اسلامی که مرتب در چند سال اخیر از انقلاب مخملی و براندازی نرم حرف میزد، رویدادهای اخیر را مصداق یک کودتای مخملی که میخواست حکومت سکولار را جایگزین حکومت اسلامی کند نام میبرد و به همین عنوان هم مردم معترض و اعضای جناح مغلوب خودش را محاکمه میکند. شرائط سیاسی ایران و ماهیت جنبش جاری توسط واقعیت جاری، توسط جناحهای حکومت و توسط اعتراض مردم بیان شده است. وضعیت کنونی چنان است که حتی عقب مانده ترین و محافظه کارترین بخشهای مردم هم به مبارزه جلب شده اند و در آن شرکت کرده اند. با توجه به بافت سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، همه نیروهای سیاسی دخیل در تحولات سیاسی ایران از رژیم جمهوری اسلامی ایران تا قدرتهای غربی و جریانهای سیاسی در ایران، رژیم پس از جمهوری اسلامی را یک رژیم غیر مذهبی میدانند. هیچ نیروئی شکی در این ندارد که قدرت پس از جمهوری اسلامی در ایران یک دولت سکولار است.. هر دولتی که پس از جمهوری اسلامی بر سر کار بیاید،یک حکومت سکولار است. سرنگونی جمهوری اسلامی مانند لغو آپارتاید در آفریقای جنوبی، شکست فاشیسم و یا سقوط حکومتهای نظامی و جانشینی آنها با حکومتهای سیویل یک حرکت مترقی و به نفع مردم ، جنبش آزادیخواهی است. سقوط جمهوری اسلامی در دنیای امروز تبعات بسیار وسیعی در خاورمیانه و جهان دارد. برای همین مردم جهان و نیروهای مترقی در سراسر جهان از جنبش توده ای مردم ایران به وجد آمده اند و آن را ستایند و با آن بمانند " انقلابات بزرگ مترقی" برخورد میکنند. تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی مانند تضعیف و سرنگونی آپارتاید در آفریقای جنوبی و یا فاشیسم و نازیسم است که جهت حرکت آن مترقی و به نفع انسانیت و آزادی است. با درود به این جنبش سبز خود را برای وظایف خطیرمان در این روزها و در آینده و برای کشمکشهای سهمگین آماده سازیم. با امید به پیروزی مردم ما در پویه ی تاریخی پیش رو...