۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

موانع دموکراسی در تاریخ ایران

این مطلب‌‌, مطلب بسیار مفصل و مشکلی است امید است خوانندگان با مطالعه این متن و ابراز نظرات مفید راهگشای مشکلات اکنون جامعه ایران شوند. این دموکراسی اساسا از دو واژه تشکیل شده یونانی: دموس به معنای مردم و کراتی یعنی به حکومت؛یعنی حاکمیت ملی حکومت مردم که البته این یک مفهوم یونانی است در روزگار یونان قدیم ٬یعنی کسانی که صندلی دولتی رااشغال میکنند همه منتخبین مردم بودند.بعد روزگار رنسانس رسیده است و موضوع انسان بیشتر مطرح شده است و در دوره رنسانس٬جنبش های عقلی و گسترش حکمت های عقلی بدانجا رسید که انسان میتواند برای خود تصمیم بگیرد و انسان در این فضای لایتناهی تنهاست. بنابراین برای رسیدن به آزادی بایستی انسان بتواند بدون دخالت اولوالامر و نیروهای موهوم مابعدالطبیعه برای خود تصمیم بگیرد و قانون بنویسد٬بخصوص بعد ازآمدن نیوتن و قانون نویسان بزرگ این معنی کاملا معلوم شد و از مغرب زمین آنچه ما لیبرال دموکراسی میگوییم سرچشمه گرفت.البته این مباحث فلسفی بسیار طولانی است که از حوصله این بحث خارج است.دموکراسی یک نوع نگرش است به جهان٬دموکراسی یک نوع فلسفه است٬دموکراسی بایستی از واحدهای کوچک جامعه آغاز شود٬دموکراسی یعنی احترام به انسان٬به حقوق انسان٬احترام به طبیعت٬حتی احترام به موجودات به حیوانات٬به محیط زیست٬اینها مجموعا یک حالتی است که یک شخص دموکرات بایستی دارا باشد. اما در رابطه با موضوع ایران مردم ایران مردمان آزاده ای بودند٬آزادگانی که همواره دربند بوده اند ومردم ایران همیشه میل به آزادی داشته اند بیشتر از هر قوم و کشوری در اطرافشان و این میل به آزادی خواهی همیشه در وجودشان بوده است٬ اما چگونه این خواستن به توانستن تبدیل نشده است. در اواخر قرن نوزدهم همانطور که مطلع هستید روشنفکران ایرانی که به اروپا تردد داشتند این پیشرفتهای سریع اروپا را دیده بودند واز یک سو این ادبار و بدبختی و نکبتی که در ایران بود را میدند٬بر آن شدند که این ملت را از چنگال استبداد رها کنند و باید ادعا کنم که روشنفکران آن دوره روشنفکران حقیقی ایرانی هستند٬متاسفانه از آن نوع ما دیگر نداشته ایم ونداریم٬شخصیت هایی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده٬کرمانی٬زین العابدین مراغه ای و... موضوع حاکمیت ملی بود موضوع برقرارکردن عدالت اجتماعی بود و چه خوب کار کرد٬یعنی این افتخار این فضل افتخار بین کشورهای جهان سوم بقول امروزیها نصیب ما ایرانیهاست که صد و اندی سال پیش اجداد نامبردار ما بپا خاستند وبرای آزادی و بر قرار کردن حاکمیت ملی کوشیدند و پارلمان در این کشور ساخته شد واین بسیار بسیار کار بزرگی بود . این چندین دوره نخست مجلس که انجام شد بسیار زیبا عمل میکرد و زیر سایه همین دموکراسی فضایی که بر مجلس مقدس شورای ملی حاکم بود سبب شد چهل نفر از وکلایی را که و وثوق الدوله شخصا به مجلس فرستاده بود تا قرارداد1919 را به تصویب برسانند علیه آن قرارداد رای بدهند و آن قرارداد بسیار ننگین بصورت قانون در نیاید. یک دموکراسی فقیر بیچاره بدبخت وکند کار٬هزار هزار بار ارزشی بیش از یک استبداد پر کار و موفق دارد٬ این است که همان مجلس با همان آدمهایی که دور هم حتی صندلی نداشتند و یک ناظر انگلیسی آمد نگاه کرد٬ نامه هایش هست٬متن تلگراف هایش به انگلستان که عجب مردمی هستند این مردم چه خوب دموکراسی را عمل میکنند اگر بهتر از ما نباشند کمتر نیستند. اما در آن روزگاران و در آن برهه از تاریخ دموکراسی ایران البته به نفع قدرتهای بزرگ نمی بود٬سیا ستهای قدرتهای بزرگ در آن دوران و شاید تا چهل سال پیش بر این بود که اگر دموکراسی در جایی هست سرکوب بکنند ٬دیکتاتوری در آنجا بگذارند تا بتوانند کارهایشان را براحتی با این دیکتاتور انجام بدهند. این است که دموکراسی ایران هم به همان سرنوشتی دچار شد که بیشتر دموکراسی های نو پا و بعد دیکتاتوری آمد تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضا شاه و دوباره ما صاحب دموکراسی شدیم و نهادهای دموکراتیک پا گرفت٬روزنامه ها٬روشنفکران٬صاحب مجلس به وجهی که بایست شدیم و بیشترین ظرفیت را ملت بزرگ ایران در آن روزگار نشان داد یعنی بین سالهای ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد و همانا آن ملی کردن صنعت نفت و بیرون کردن استعمار انگلیس٬عملی بس شگفت انگیز و سترگ بوده است ما دست کم میگیریم بعضی اوقات سعی میکنیم همواره این داستان را از دیدگاه اقتصادی بررسی کنیم که اگر آقای دکتر مصدق این کار را کرده بود آن کار میشد اگر به انگلیس بله گفته بود چنین نمیشد٬این سخنان همه موهومات هستند. بزرگترین ظرفیت را ملت نشان داد. مقصود اینکه ما مزه دموکراسی را چشیده ایم .متاسفانه دوباره دخالت خارجی ها شد در موضوع کودتای ۲۸ مرداد ٬ نهادهای دموکراتیک رفته رفته از میان رفت٬حرکت روشنفکری رفته رفته از میان رفت وحرکت سیاسی و این جریان سیاسی که از زمان روزگار ناصرالدین شاه آغاز شده بود آنرا هم متوقف کردند. فضای دیکتاتوری و اختناق آمد و در این رهگذر اگر روشنفکری هم بوجود آمد رادیکالیزه شد٬یعنی وقتی راه میانه نباشد جامعه رادیکالیزه میشود. گروهی به زیر زمین رفتند٬گروهی اسلحه بدست گرفتند و رفت آنچه رفت... اما اشتباه اجداد بزرگوار ما این بود که این دموکراسی در یک جامعه ای مانند ایران استبداد زده مانند یک نوزادی است که خود توانایی رشد ندارد و بایستی دایه های مهربان بایستند و این کودک نوزاد را به روزگار باروری و توان برسانند که بتواند روی پای خود بایستد و حرکت کند . یک چیزی در سایتی ملی ما هست به محض اینکه کار را شروع میکنیم فکر میکنیم تمام کرده ایم٬نیمه کاره رها میکنیم . اگر قرار بود این دیوار چین رابکشیم شاید یک ده متری را میکشیدیم و رها میکردیم٬این است که ما نشان دادیم کارهای خوب شروع میکنیم اما تمام نمیکنیم . به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قانون اساسی به زیر بغل در بهارستان پیاده شد و حضار از شادی میگریستند٬گمان بردند که عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد. اما موانع دموکراسی در ایران: اگر از یک طیف وسیعتری به کل قضیه نگاه کنیم ٬شما به کشورهای مسلمان نگاه کنید متاسفانه هنوز یک کشور مسلمان به دموکراسی وآزادی نرسیده است یعنی از شمال آفریقا نگاه کنید تا آسیای جنوب شرقی ٬ یک دموکراسی نیم بندی به زور سر نیزه در ترکیه آن هم بطور لرزان مرحوم آتا تورک با آن جاذبه های سیاسی و نظامی که اورا بود و احترامی که اوداشت در ترکیه بپاشد٬کشورهای اسلامی دموکراسی نداشتند.به لحاظ اینکه در کشورهای اسلامی خداوند تبارک و تعالی رقیب انسان هست در قانون نویسی٬یعنی در میان همه ادیان الهی هیچ آیینی ادعا نکرد که خداوند هر شب به من قانون میفرستد و من اینها را به شما میدهم و شما تا ابد نگه دارید در مسیحیت هم چنین نبوده است.اساسا توحید و دیکتاتوری الله یکی از موانع بسیار بزرگ دموکراسی است و کشورهای چند خدایی مانند یونان قدیم و هندوستان خیلی راحتتر به دموکراسی رسیدند تا این کشورهای توحیدی به لحاظ اینکه دیکتاتوری خدا و قانونی که خدا نوشته مانع بزرگی است سر راه قانون نویسی انسان که اصل دموکراسی است به همین دلیل است که در روزگار مشروطه همان مشروعه طلبان همواره فریاد میزدند که هر قانونی بنویسید جعل است به لحاظ اینکه قانون خداوند تبارک و تعالی هست ما نیازی به این قوانین جعلی نداریم و اساسا این وکالت عامه جعل است به لحاظ اینکه امام زمان فلان است و اینها و بعدها هم این سرطان عود کرد دوباره یعنی آخوندهایی که ملت ایران آنها را عقب نگه داشته بود در روزگار مشروطه ٬بزرگترین و دانشمندترین مجتهدین که همان نوری بود به دار کشیدند٬ به جهت سرکوبهایی که در مملکت ما شد و به جهت قطع جریان روشنفکری و برداشتن نهادهای دموکراتیک دیکر آلترناتیوی در کشور ما نبود و دوباره همان سرطان قدیمی عود کرد وروزگار ما چنین شد که ملاحظه میکنید. از دیگر موانع دموکراسی سنت ما و شیوه های رفتاری ما ست که غیر دموکراتیک است چون ما کشوری بوده ایم استبداد زده و دین زده .رهبران جامعه ما انتقاد را بر نمیتابند و مخالف عقیدتی را دشمن بحساب میاورند٬همین امروز شما نگاه کنید آقای خامنه ای جل و علی٬ایشان میگوید دشمن چنین میکند دشمن چنان میکند٬هرکز نمیگوید مخالفین سیاسی ما٬میگوید دشمن٬البته در فضایی که دیکتاتوری هست محلی برای داد وستد فکری و نقد نیست. البته ما تحمل یکدیگر را نداریم. این تحمل و تساهل اساس کار دموکراسی است٬این تحمل عقیده مخالف اساس دموکراسی است. هندوستان برای ما نمونه بسیار خوبی است یکی از خطاهای بزرگان ما این بوده که نگاهشان به برن و برلین و واشنگتن بوده است ٬ هندوستان کشوری است فقیر اما رشید٬هزار و پانصد دین و آیین آنجا کنار هم زندگی میکنند و همین چند خدایی بودنش اندیشه تقسیم قدرت را در اذهان بوجود آورده است و توانسته است بزرگترین دموکراسی روی زمین را بسازد٬شما در هندوستان اساسا سایه دولت را در خیابانها و شهرها و دهات هند نمی بینید. از دیگر موانع سر راه دموکراسی همین سنت مرد سالاری است که در خانواده هر چه پدر بگوید همان است و بخش اعظم اینها از آیین عزیز اسلام آمده است. این داستان عدم برابری زن ومرد و با نفرت نگاه کردن به اقلیت های مذهبی٬هیچ کدام دموکراتیک نیست .بعضی از هم وطنان ما که اهل فکر هستند برای ماست مالی دست آزید ه اند به این اسلام دموکراتیک یا حقوق بشر اسلامی٬بنده باید بعرض این دوستان برسانم که چنین چیزی میسر نیست٬اسلام کاملا غیر دموکراتیک است. اسلام مبتنی بر تفاوتهاست نه بر تساوی٬اسلام فرق میگذارد بین زن ومرد٬زن هرگز در حد مرد نیست٬حقوق او هم نیست٬چشم او هم بقدر مرد نمیبیند. زن در آیین حنیف اسلام به مثابه مال منقول مرد است و زن مزرعه مرد است که از هر دری میتواند وارد شود به قول قرآن٬و مهمتر از همه در اسلام غیر مسلمین کفار هستند حالا ممکن است کفار کتابی باشند اما کفار حربی هم داریم مانند هندوها و بودایی ها که باید از بین بروند. یکی دیگر از موانع دموکراسی نبودن بیان آزاد است . آزادی بیان اندیشه ها شالوده دموکراسی است. ارزش انسان در اندیشه اوست . مولانا گفت : ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای یعنی اینکه این مستقیم راه رفتن انسان از ویژگی های فیزیکی اوست و اگر این اندیشه و بیان را ازش سلب کنی انسان تبدیل میشود به حیوان٬ارزش انسان در بیان افکار آزاد٬در داد و ستد فکری اوست. اگر این بیان آزاد نمیبود (از زمان گالیله آغاز شده) ما قوانین نیوتن را نمیداشتیم٬انیشتن را نمیداشنیم.این جهان به جایی نمی رسید.بیان آزاد بزرگترین کشفی است که انسان کرده است. کلید پیشرفت دموکراسی در بیان آزاد است.روزنامه ها کلید کار هستند. ما بایستی روزنامه های آزاد در کشور داشته باشیم . این روزنامه ها همانند کارخانه تسویه فساد در دولت هستند. نمونه های بسیاری از این نوع در کشورهای دموکراتیک را میتوان دید که چگونه روزنامه ها کشورشان را نجات داده اند. دموکراسی راجع است به عقل و خرد جمعی یک جامعه٬یعنی در جایی که دموکراسی حاکم است خرد جمعی آن جامعه حکومت میکند. برای برقراری آن لازم نیست که همه افراد جامعه دکترا بگیرند در رشته علوم سیاسی بطور مثال در جامعه آمریکا در دویست و اندی سال پیش الیت جامعه آمدند و لوای استقلال برافراشتند و یک قانونی برای مملکتشان نوشتند که هنوز پابرجاست و همین قانون کوچک که چند ورق بیش نیست چراغ راهنمایی شده است که این کشور توانسته است به این عظمت که رسیده است برسد٬البته دموکراسی در ابتدای زایش کامل نیست در آمریکا برده داری آزاد بود و رای دادن فقط برای مردان سفید پوست و مالک زمین بود زنها حق رای نداشتند و هزاران مشکل دیگر در این قانون بود اما متمم نوشتند و یک سیستم دموکراتیک خودش را تصحیح و تمیز میکند٬اما این استبداد هست چه توتالیتر چه فردی که روز بروز فسادش بیشتر میشود تا سرانجام سقوط میکند.دموکراسی پدیده ای است انسانی و سرنوشت محتوم جوامع دموکراسی است به لحاظ اینکه در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم تا روزگار ما همه ایسم ها به آزمون رفتند٬از فاشیسم بگیرید تا مارکسیسم بگیرید تا اسلامیسم ٬ چرا که شرایط انسانی در قالب های متحجر نمیماند٬شرایط انسانی روزمره تغییر میکند. این ایسم ها از قوانین مارکس و مارکسیسم بگیرید تا قوانین خدا و اسلامیسم با شکست مواجه شدند .ما باید این موانع را بشناسیم و از خود آغاز کنیم که یک ذهن دموکراتیک چگونه کار میکند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر