ازآنجائیکه برای مردم کشورمان احمدی نژاد و رهبرش خامنه ای ، سمبل ویرانی و نابودی وضعیت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران هستند، مردم فکر می کردند با شرکت در انتخابات و جانشین کردن موسوی بجای احمدی نژاد باعث سستی خامنه ای و نظامش میشوند و هرچند کم اما به حقوق پایمال شده خویش می رسند. اما بعد از تقلب گسترده و باور نکردنی در انتخابات دوره دهم شاهد شروع جنبش همگانی مردمی سرخورده و تحقیر شده ای هستیم که خیال داشتند تا با شرکت در رای گیری در نظام جمهوری اسلامی از حداقل حقوق خود برخوردار شوند. آنان به همین قانع بودند که احمدی نژاد برود و موسوی بیاید تا شاید وضع آنان کمی بهبود یابد و به حداقل ها در درون رژیم جمهوری اسلامی راضی بودند. رای دهندگان فرصت بزرگی به رژیم جمهوری اسلامی و رهبرش دادند و با این عمل به حاکمین حالی کردند که حاضرند با کسب اندک امتیازی آنان را تحمل نمایند و به آنان مشروعیت بخشند. اما کودتای خامنه ای و باندش بر علیه رای مردم ضربه سختی به مردم وارد ساخت و عمل خامنه ای باعث شد مردم بر علیه نظام به پا خیزند و جنبش همگانی خود را در سراسر ایران گسترش دهند. خامنه ای با حمایت بیدریغ از احمدی نژاد و تقلبات انجام شده و ایراد سخن رانی در نماز جمعه ۲۹ خرداد و دیگر سخنرانی های بعد از انتخابات از جنبش غیرمنتظره مردم به وحشت افتاد, عملاً و رسماً به مردم اعلان جنگ نموده و جنبش آزادیخواهانه آنان را زیر سر آمریکا و انگلیس دانست و حتی احمدی نژاد از گوردن براون نخست وزیر انگلیس بعنوان یکی از معماران این حرکت نام برد و میلیونها ایرانی را که بصورت مسالمت آمیز به کودتای مافیای نظامی- مالی حاکم اعتراض نمودند، چهار تا خس و خاشاک خواند. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که خامنه ای و مافیای نظامی- مالی اش نه برای حفظ نظام که برای منافع خودشان حاضرند به هر جنایت و خیانتی دست بزنند و حتی کشورمان را ارزان بفروشند تا پایه های سست نظام اشان استحکام یابد و سقوط آنرا چند صبائی به عقب بیاندازند و بقول آقای رمضانزاده آنان تقلب کردند تا کشور را راحتر بفروشند! ولی خلاصه بگویم راه مردم هم برگشت ناپذیر است زیرا تمام پل های پشت سر آنان ویران شده است و مردم ره به جلو دارند ولی ره به عقب ندارند زیرا عقب نشینی آنان بمعنای قبول سیاه روزی و سرکوب روز افزون است. مردم ایران ٣۰ سال است که استبداد دینی را با پوست و گوشت لمس کرده اند و چهار سال شاهد ریاست جمهوری احمدی نژاد بوده اند و بخوبی می دانند بعد از این هم هیچ آینده آرام بخش و درخشانی منتظر آنان نخواهد بود. در انتخابات دهمین دورة ریاست جمهوری این تناقض و کاهش بخش حاکمیت ملی و فرسایش بعد دموکراتیک نظام ولایی جمهوری اسلامی به نازل ترین حد خود رسید. پس از سه دهه تجربه و بویژه پس از تجربه هشت سال دوران اصلاحات و سرکوبی های دهشتناک اوایل دهه هشتاد و به طور خاص پس از دوران تلخ دوران چهار ساله دولت نهم، باز انبوه مردم با پیشگامی جوانان و فرهیختگان کشور با استمداد از آخرین نقطه امید خود به جنبش در آمده و با ورود به کارزار انتخاباتی کوشیدند راهی به تغییری هر چند محدود در ساختار حقیقی نظام باز کنند و امید تازه ای برای آینده بهتر بیابند و حداقل خود را از شر دولتی و رئیس دولتی فریبکار و ناصادق و خرافه پرست و تحقیر کننده ملت ایران در داخل و خارج برهانند اما دیدیم که چگونه به سرکردگی بخش ولایی حاکمیت خیزش ملت و آرای سنگین مردم را نه تنها نادیده گرفته بلکه به سود همان رئیس دولت مطرود مصادره کرده و بی هیچ پروایی به یک ملت دهن کجی کرده و دست به کودتای انتخاباتی زدند تا شاید مردم ایران دیگر سودای انتخابات آزاد نداشته باشند و برای همیشه خیال جمهوریت را از سر بیرون کنند. این انتخابات هر نوع توهمی را ازاذهان ساده نیز زدود و نشان داد که حداقل تا اطلاع ثانوی از صندوق شورای نگهبان منصوب ولی فقیه نظام ولایی ,جمهوریت و آزادی و انتخابات آزاد خارج نخواهد شد. نزدیک به پنج ماه است که ایران دستخوش تحولاتی غیرمنتظره است. مردم راه خیابان ها را یاد گرفته اند، سیاسی شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان در صحنه مبارزاتی است که می توانند شکاف درون رژیم را هر چه بیشترحدت بخشند و حکومت کردن را برای حاکمین دشوارتر سازند. سران مافیای حاکم برخلاف ادعای دروغین قوی بودن شان از بدو تاسیس رژیم جمهوری اسلامی هیچگاه پایه های حکومت آنان به این اندازه لرزان وسست نبوده است که این خود نویدیست به مردم ایران که تا سقوط رژیم راهی نمانده است. به شرطی که ایرانیان چه در داخل و چه در خارج جنبش همگانی خود را تا رهائی از یوغ استبداد ادامه دهند. در غیر اینصورت هر گونه عقب نشینی بمعنای قبول سرکوب بی امان و تن دادن به استبداد و ذلت و خواری خواهد بود. ما می باید با حضور مداوم در تظاهرات و اعتراضات سعی نمائیم جنبش آزادیخواهانه خود را بارور و غنی سازیم و هر کس باید در حد توان خود در این امر کوشا باشد تا شعله های جنبش آزادیخواهانه مردم روز بروز شعله ور شوند. مهمترین پیام این جنبش تغییر ناگهانی شعارهای محدود به تقلب در انتخابات به شعارهای بنیان شکن و استراتژیک که خواستار تغییر نظام حاکم و پادشاهی ولایت فقیه بود که این امر نشان از سر باز کردن عقده های سرکوب شده ملت ما در طی 30 سال گذشته داشت! حاکمیتی که سالهاست به نام دین هر گونه خواست و فریاد حق طلبانه را در گلو خفه کرده و به بدترین شیوه هایعنی زندان,شکنجه, و قتل و کشتار پاسخ داده است و به نظر میرسد دامنه این حرکت انقلابی که در اراده جوانان میهنمان تبلور یافته است با برخورداری از شعور و آگاهی وصف ناپذیر ملت عزیزمان ادامه یافته و به سر منزل مقصود, که همانا آزادی از بند نظام استبدادی, توتالیتر و دیکتاتوری دینی است خواهد رسید. این است که میگویم دیگر دورة اصلاح طلبی به سبک و سیاق گذشته به پایان رسیده است. فکر دگر بباید و تدبیر دیگری
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر