۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

طرح خاينانه رژیم برای سرکوبهای آینده

مطابق آخرین اخبارواصله از نیروهای رژیم که در دستگاه استبداد علی خامنه ای هستند و حامی مردم بپا خاسته اند و از این تشکیلات فاسد دل خوشی ندارند،گویا طرح و برنامه هایی در بیت رهبری ریخته اند که برای مقابله با تظاهرات روز افزون مردمی فضای کفرونفاق ایجاد کنند و این اقدامات بدین قراراست:


1- شعارهای ضد حکومت بدهند.

2- حضور جمعی وپراکنده داشته باشند،یعنی حداقل پنج نفر درجمع (نفوذی بشوند).

3- حمله به بیلبوردهای خیابانی داشته باشند.

4- حمله به اصول انقلاب داشته باشند.

5- ایجاد فضا سازی برای حمله و یورش بکنند.

6- ایجاد فضای کفرونفاق بکنند.

که مهمترین مطلب همبن بوده است و این امررا ازآنجا آغاز نمودند که عکس وتصویر خمینی را خودشان پاره کنند. اصلا موضوع مردم بپا خاسته خمینی نیست. خمینی برای مردم مرده و وجود ندارد. البته این ملایان وآخوندها تاریخ اسلام را می دانند و اینها تجربه جنگ صفین را دارند و می خواهند همان کارها را برقرار کنند. اما ملایان غافل شده اند که امروزه دراین قرن 21 وجامعه مدرن امروزی که مردم برای آزادی بپا خاسته اند این نقشه جنگ صفین که برای ایجاد فضای کفرونفاق کشیده میشود فقط ذهنیت پوسیده ومرتجع علی خامنه ای و اعوان و انصار اورا برملا خواهد کرد وبس. برای ابجاد فضای نفاق و کفر مزد بگیران رژیم عکس خمینی را طوری پاره کرده بودند که خوب چهره اش معلوم باشد،یعنی برای جهال کاملا معلوم باشد و به میان خیابان انداختند و شعار دادند "واحسرتا اسلام درخطراست" و "واحسرتا به امام توهین شد" . دررسانه صداو سیمایشان دیدم که یک آخوند ریشوی بی سواد سفیه مرتب گزارش می داد که واحسرتا به امام توهین شد و این فتنه گران به امام توهین کردند. ملایان برای بر انگیختن عواطف سفیهانه عوام الناس چه داد وفریادی میکردند که چاقو بکشند برای مردم بپا خاسته برای آزادی ،شما فکرش را بکنید راه حلی که یک دیکتاتور میدهد چگونه است؟ ملایان در این اندیشه نیستند که کار از کار گذشته و دیگر این کارها وحرفها به خرج نمی رود. حالا سروصدا بپا کرده اند و خوشبختانه دستشان برای مردم رو شده و فقط مزد بگیران رژیم که معدودی هستند را جمع کرده اند دور و اطراف خودشان و جوسازی بکنند برای آینده،برای چه وقت؟ برای تظاهرات آینده که در همین ایام محرم خواهد بود وگویا برنامه شان این است که دراین ایام حتی قرآن پاره کنند و تصاویر ايمه اطهار را پاره کنند و بزنند به ریشه اسلام و فحش ها بدهند، با یک ترفندی اعلام کنند که ما مسلمین را وارد میکنیم که شر این فتنه را از میان برداریم .حتی گویا قراراست که ازبقیه مسلمین جهان کمک بگیرند (چاقوکشان عرب و غیرعرب) اینها راهم وارد میدان کنند که دست ما نیست که این ملت بپا خاسته اسلام دارد فتنه را از میان بر میدارد،پس اگر فرآنی پاره شد،توهینی به ايمه اطهار شد،توهین به پیغمبر شد، اینها کار آزادی خواهان نیست و مردم آزادی خواه به این مسايل کاری ندارند و حتی دیگر به احمدی نژاد هم کاری ندارند چون این آقا پادو و مزد بگیر سید علی است،داستان بر سر استبداد علی خامنه ای وتشکیلات جهنمی علی خامنه ای است. مرگ بر دیکتاتور یعنی همین. پس طرح بعدی رژیم پاره کردن قرآن،توهین به ايمه اطهار،توهین به دین اسلام ومقدسات وعلی وحسین و اصغرو اینها که بله اینها کفارهستند،مسلمین دریابید اسلام درخطراست. یک مشت چاقوکش را بریزند بمیان مردم وبگویند ما که نکردیم مردمی بودند که به مقدساتشان توهین شده بود ما هم نتوانستیم جلوگیری کنیم و اینها زدند و کشتند و این یک طرح خاينانه ای است که دربیت رهبری توسط علی خامنه ای ریخته شده است و اگرلازم باشد قرار است به دسته جات سینه زنی هم حمله کنند ومراسم روضه خوانی راهم به خون بکشند. حال این سوال به میان می آید که چرا این قضیه تا بدین جا پیش رفته است ؟ به جهت اینکه این سید علی مستبد نمی خواهد عقب نشینی کند، این مستبد زبر پاهایش پرازخون است، بخواهد تکان بخورد برود به عقب، خونها جاری می شود، سرها ودستهای بریده ازآن جیب عقبش به بیرون میریزد ونمیتواند حرکت بکند به طرف عقب، بلکه همانجا بایستد وخونریزی بکند تا بیرونش کنند


۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

سپاه و بسیج بزرگترین مانع سر راه آزادی

فیلد مارشال ژنرال آیزنهاور، فرمانده کل قوای متفقین کسی که در میدانهای جنگ لشگر برده بود و نازیسم را در اروپا بر انداخته بود وقتی که در پایان جنگ برگشته بود درکتاب خاطراتش نوشته بود که هری ترومن رییس جمهور یک لطف خیلی بزرگی در حقش کرده بود. با ذهنیت ایرانی که داشتم کتاب را می خواندم فکر کردم که گفته بود بخاطر این پیروزی بزرگ، هزار متر مربع از زمینهای واشنگتن یا شیکاگو مال تو یا برو ریاست فلان کارخانه مال تو یا برو کنترات ساختن راهها را بر عهده بگیر و چند میلیارد به جیب بزن!وقتی رسیدم به میانه های کتاب دیدم نوشته است که آقای هری ترومن دستور داده مطابق قانون و برابر فلان ماده و فلان تبصره به این ژنرال پنج ستاره که از جنگ آمده وپولی نداره و دچار مشکل مالی شده برای زندگیش و حقوقش نمی رسد از این آقا مالیات کم بگیرند! شما ملاحظه بفرمایید یک ژنرال پنج ستاره را و مقایسه بفرمایید با وضعیت سپاه پاسداران که چگونه رخنه کرده اند در اموال این مملکت برای چپاول و دزدی . اساسا سپاه پاسداران برای چه کاری است؟ دشمن کجاست؟ این ملت باید مکافات چه چیزی را بدهد؟ هزینه های گرسنگان بلوچستان و کردستان و خراسان و جاهای دیگر که مردم در فقر مطلق هستند باید برود به جیب این گردن کلفت های ریشوی بی سجیعه سارق.چه لزومی دارد در این مملکت چند جور نیرو باشد؟ مملکت یک ارتشی دارد که عبارت است از نیروهای مسلح زمینی،هوایی و دریایی، آنچنانکه بود . هر روز می شنویم که کنترات چند میلیون دلاری به سپاه پاسداران واگذار شده . آخر کسی که نظامی است و لباس سربازی و جان بازی در راه وطن می پوشد که وارد تجارت عمده نمی شود. این چیزی است که ما در تاریخ ارتشهای جهان نشنیده ایم. انگیزه اصلی و محرک واقعی پشت سر این پاسداران، هم وطن این است که وقتی رژیم در قیام ملی مردم دچار وحشت شد و پایه های سست رژیم به خطر افتاد، میدان داده اند به این سپاه پاسداران و گفتند بفرمایید این قراردادها و دستتان باز بر اموال مردم .این مملکت را ما گرفتیم وبیشترین غنیمت را شما می برید تا ما را نگهدارید. این است که نیروهای سپاه و بسیج امروز بزرگترین مانع آزادی هستند و دارند میشوند برای سرکوب های بعدی ، و اکنون نیزبه جهت سرکوب های بعدی خواستار پول بیشتری هسنتد . رژیم هم چون به وحشت افتاده ،اذعان می کند هر چه شما می خواهید بدزدید و بخورید، ثروت های این مملکت مال شما،فقط ما آخوندها را نگه دارید، بزنید و بکشید و اموال مال شما ، چگونه است که بعد از این سرکوب هاست که این کنترات ها را می دهند و دست اینها را گشاده تر میکنند در اموال ملت؟ و بهمین دلیل است که فساد سراسر رژیم را فرا گرفته و در بین کشورهای جهان فاسدتر ازهمه شدند. هم وطن امروز ما ایرانیان یک جنگ فرساینده و صلح آمیز علیه این رژیم آغاز کرده ایم ، این رژیم هم یک جنگ فرساینده و یک سرکوب دراز مدت علیه آزادی خواهان آغاز کرده، روز به روز این ماجرا به نفع ملت و به زیان این رژیم روزها سپری می شود و تردیدی ندارم که هر آینه همین بسیجیان و سپاهیان به جایی می رسند که شرافت و حیثیت و انسانیت و خون هم وطنان را در یک کفه ترازو می بینند واین کوپنی که می گیرند و این حقوق خون آلودی که می گیرند در کفه دیگر ، مسلما سنگینی با آن سو خواهد بود و جز این در تاریخ مشاهده نشده است .

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری


۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

تأ ملی پیرامون شعار اخیر جنبش سبز: خامنه ای قاتله،ولایتش باطله

در تاریخ ایران، شاه خیلی محترم بود،یعنی موسسه ای بسیار محترم بود،پادشاهان در رژیم گذشته محترم بودند اما کار بجایی رسید که برای نخستین بارشعار "مرگ بر شاه" فضای تهران را پر کرد و این واقعا دیگر آخر کار بود ،یعنی دولت سابق کار را بجایی رساند که مردم را خشمگین کرد و متاسفانه مسولیتهایی که بر گردن او نبود گردن گرفت و مردم را از صحنه سیاست بیرون کرد،مردم خشمگین شدند و این شعار "مرگ بر شاه" را برای اولین بار در تاریخ 2500 ساله ایران شنیدیم . امروز هم وضع مشابه ای داریم . یک روزگار درازی این منبر پناهگاه مردم بود و فقرا و مظلومین و دلشکستگان می نشستند پای این منبر، و گوش می کردند به حدیث ملا وآخوند و البته در طول تاریخ حیثیت سیاسی هم کسب کرد . بویژه بعد از ماجرای جنبش تنباکو این منبر یک فحوای سیاسی و یک کاربرد سیاسی هم پیدا کرد و کاربرد معنوی هم نزد عوام داشت ، اما این آخوندها از روز نخست که آمدند به این ملت توهین کردند. نه احترامی برای تاریخ این مردم قایل شدند،نه احترامی برای فرهنگ این مردم قایل شدند،نه احترامی برای بزرگان این مملکت قایل شدند، نه احترامی به هنر این سرزمین گذاشتند،حتی با نوروز این مردم دشمنی کردند. به هر نحوی شده بود می خواستند این نوروز را بی اعتبار کنند،بر اعیاد مذهبی افزودند،تمام خیابان هایی که بنام بزرگان ما نامگذاری شده بود را با نامهای عربی عوض کردند که بیگانه هستند ومردم ما در عمق اندیشه و سایتی ملی خودشان اینها را بیگانه دیدند.کارشان همواره با نفی و انکار ارزشهای ملی و سرکوب و جنایت دنبال میشد.
در واقع آخوندها مردمانی بودند بالباس عجیب،با حرفهای عجیب،با رفتار عجیب و سی سال وحشت بر این ملت اعمال کردند.
کارهایی بسیار فرومایه و سوء استفاده های بسیار وحشتناک و جنایات بسیار فجیع، این تعداد زنانی که کشتند در این دوره ها ما در هیچ جای تاریخ ندیدیم که دولتی این تعداد زنها را اعدام بکنند،شکنجه بکنند،تجاوز بکنند. این است که این باطن اهریمنی ملایان که عقده های سرکوفته تاریخی داشتند و بسیار بسیار گرسنه چشم هم بودند سبب شد که مردم خشمگین شوند و به جان آمدندوداستان بر این است که سی سال سیه کاری و سی سال ایجاد رعب و وحشت وحال که خود بر اریکه قدرت تکیه زده و دچار غرور قدرت شده است و حدومرزی نمیشناسد و برای نگه داشت آن پیرو این عبارت شده "النصر بالرعب" که مردم را هر چه بیشتر بترسانند مرعوبتر می شوند.اما امروز این یخ شکسته است ، ترسها ریخته و این روز هایی که اتفاق می افتد اوراق زرینی در مبارزات ملت بزرگ ایران است بر صفحه تاریخ وامروز این جنبش عمیق تر از آن است که ما می اندیشیم یا ملایان فکر می کنند . این جنبش شکستنی نیست ،سرکوب شدنی هم نیست. زنگ مرگ این آخوندها مدتی است که به صدا در آمده است و هیچ راه نجاتی هم برایشان متصور نیست. به جهت اینکه هزاران جنایت و سیاه کاری پشت سر این رژیم و اعوان و انصار رژیم است. امروز در واقع این آخوندها هستند که از مردم میترسند و دچار وحشت شده اند و هر اتفاقی که می افتد این بنای پوسیده می لرزد و مقداری از این خشت و آجرهایش می ریزد : ریزش در سپاه پاسداران، ریزش در اداره اطلاعات و چون اعتماد مردم یکسره از این رژیم بریده شده محال است که این جنبش بخوابد و محال است که این آخوندها بتوانند کما فی السابق قدرت بگیرند و از این کارها بکنند. امروز ورق برگشته است و این جنبشی که بپا خواسته، با حضور در خیابانها بطور فرسا ینده این رژیم را از پای در می آورد .

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

بعض مورخین قضیه ای به اثبات رسانده اند که اگر مدنیتی ساقط شد دیگر برگشتنی ندارد، اما این قضیه در مورد ایران استثناست، ایران ما برگشته است بواسطه آن آتشی که همیشه در دل ماست . بعد از هزار سال تیکه پارشدن این مملکت دوباره ایران سربرکرد بسال 906 که روزگار آمدن قزلباشان است تا به امروز و از روزگار مشروطه تا به امروز تلاش برای یک چیزبوده است و همانا آن بدست آوردن آزادی بوده است. همانطورکه مطلع هستید مردم ایران در تب وتاب مبارزه با این رژیم تیره روان و برای نیل به آزادی در حرکت است. و این باعث افتخار است برای همه ما ، چرا که در این صدواندی سال گذشته این انقلاب چهارم بایستی باشد به تحقیق که یک پدیده نا گفتنی نهادینه شده ایست در فرهنگ این سرزمین که خواری و خفت را برنمی تابد. با صبر و حوصله و با تحمل بسیار در طول زمان میکوشد برای اینکه حیثیت و شرافت خود را حفظ بکند. ما در این انقلابات مکرر گذشته ندیدیم شعار بگویند که آقا ما نان می خواهیم و اساسا شعار اقتصادی در نظر نبوده است و اگر شما دیدید کسانی که می خواهند دستاوردهای مادی را به رخ مردم بکشند و در ترازوی آزادی، آنرا سنگین تر بدانند بسیار بسیار گمراهند. ایرانیان آزادی می خواهند و این مایه مباهات و افتخار ماست. قرار بوده است بعضی روزها،روزهای تبلیغاتی باشد برای استحکام دولت پربرکت جمهوری اسلامی، حال ورق برگشته است و این روزها تبدیل شده است به اتحاد و اتفاق ملی برای ساقط کردن حکومت پربرکت جمهوری اسلامی ، یکی از این روزها 13 آبان که هم روز دانش آموز است وهم روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا! (این ننگ تاریخ مملکت شده است که خلاف همه قراردادهای بین المللی بریزند و سفارتخانه یک کشور را بگیرند و اسمش را بگذارند "لانه جاسوسی" هر چه این آخوندها کردند حماقت بود و خسران بود برای این مملکت وبرای مردم،زیانی که این آخوندها با اشغال سفارت آمریکا به ایران زدند برابری میکند با حمله مغول و قتل گریبایدوف...) و چه حضور پرشوری که منسجم تر از روز قدس بود و با جسارت و شجاعتی وصف ناپذیر،تصویر علی خامنه ای لگد مال شد. باری برایم مسجل شده است که در ایام ابا عبد اله الحسین هم که فرصت بی فرصتی هاست،البته برای آخوندها فرصتی بوده که برای گسترش داستان گدایی و نکبت وبدبختی و گریه وزاری برای عوام بیچاره و خوردن قیمه واینها هم بدل می شود برای قیام علیه آخوندها، به جهت اینکه روزگار آخوندها به پایان رسیده است . مدتی است که جنازه رژیم بر چماقش تکیه زده و می خواهند با چماق کنترل مملکت بکنند. البته امروز صحبت از کنترل مملکت است دیگر موضوع اداره مملکت مطرح نیست.

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

شعار یکپارچه مردم در راهپیمایی روز13 آبان:مرگ بر روسیه

آنقدر مونوپولی استعمار انگلیس ذهنمان را مشغول کرده بود که جنایات روسها را فراموش کردیم لذا با قاطعیت میتوان گفت اولین دشمن ایران روسها بودند که به اجمال، تاریخ جنایات روسها را از نظر میگذرانیم : در راستای وصایای پترکبیر؛ عهد نامه سن پترزبورگ در سال 1723؛ قرارداد گلستان در سال 1813 عهدنامه ترکمنچای در سال 1828؛ سپس تجزیه خاک ایران در آسیای میانه در قرارداد آخال تپه در سال 1881؛ تقسیم ایران و نقض حق حاکمیت ملی ایران در دو قرارداد ذلت بار استعماری 1907 و سپس 1915؛ نهایتاً به توپ بستن مجلس نوبنیاد شورای ملی ایران توسط کلنل ولادیمیر لیاخوف روسی در 23 ژوئن 1908 و سپس پیگرد و دستگیری و کشتن آزادیخواهان و رجال سیاسی صدر انقلاب مشروطیت در ایران توسط قزاق های روسی است؛ می دانیم. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به اشغال خاک ایران توسط ارتش سرخ اتحاد شوروی در سال 1941 و سپس عدم تمکین به تخلیه آن پس از پایان موعد مقرر در جنگ جهانی دوم و نهایتاً اقدام به تجزیه بخشی هایی از خاک ایران در آذربایجان و کردستان در سال 1946 و همچنین تحمیل قرارداد استعماری نفت شمال در موافقتنامه قوام – سادچیکف در سال 1947 است؛ تلقی می شود. شعار "مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به تضییع حقوق محرز ایران- تحت حاکمیت مساوی و مشاع- در دریای خزر از 50 درصد در قراردادهای سال 1921 و 1940 و سپس کاهش به 13درصد، پس از فروپاشی اتحاد شوروی در دوران ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین است. همچنین با برپایی نیروگاه هسته ای بوشهر با تکنولوژی عقب افتاده، مبالغ گزافی را اضافه بر اصل مبلغ – 800 میلیون دلار- از خزانه و سرمایه ملی ایران به بهانه های مختلف کسب کرده است؛ قلمداد می شود. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض به تضییع حقوق و خرد جمعی ایرانیان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1388 و نهایتاً در به رسمیت شناختن حکومت کودتایی محمود احمدی نژاد از سوی کرملین و همراهی مسکو با نظام نوینی در ایران است که در آن سید علی خامنه ای، ولی فقیه همچون ملاعمر اقدام به استقرار " حکومت اسلامی ایران" از نوعی طالبانی و زیر پا گذاشتن آرا و خواست مردم کرده است؛ شمرده می شود. شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض خرد جمعی ایرانیان نسبت به سخنان " پاول زریفولین" است که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، بعنوان ناظر از سوی دولت روسیه شرکت کرده بود. وی در گزارشات رسمی خود برای دولت روسیه قید کرده است که " انتخابات ریاست جمهوری ایران که در آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری فعلی پیروز شد، کاملاً بر اساس اصول دمکراسی بود." زریفولین در ادامه افزود: " من بعنوان ناظر در بسیاری از انتخابات مانند بلاروس و مولداوی شرکت داشتم اما چنین انتخابات آزادی مانند ایران را در هیچ کجای دیگر ندیده بودم." بدین ترتیب " دیمیتری مدودف، رئیس جمهوری روسیه، اولین مقام خارجی بود که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران، به محمود احمدی نژاد تبریک گفت." سپس "سرگی ریابکوف"، معاون وزیر خارجه فدراسیون روسیه با چشم بستن بر تقلبات گسترده و آماده شدن حاکمیت برای سرکوب خونین و گسترده بسیاری از ایرانیان بی دفاع ، با این استدلال که : " مسکو انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده در ایران را از امور داخلی این کشور می داند و از سفر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران به فدارسیون روسیه استقبال می کند." بدینوسیله خشم مردم ایران در داخل و خارج از کشور را برانگیخته است. بنابراین بسیاری از هموطنان تلاش دارند تا با طرح شعار " مرگ بر دیکتاتور" و بلاانقطاع انتشار شعار " مرگ بر روسیه"، اعتراض عمیق ملی و میهنی خود را از حمایت کرملین از دولت کودتایی احمدی نژاد و حامیان خارجی آن ابراز دارند. در نتیجه شعار " مرگ بر روسیه" در حقیقت ترجمان زبان گویای تمامی ایرانیان در داخل و خارج از کشور است که سیاست های استعماری گذشته و کنونی کرملین در ایران را بشدت تقبیج و محکوم می کنند. اما در کرملین این اعتراض ملی و مردمی را با ادبیات جمهوری اسلامی ایران ترجمه کردند." وزارت خارجه روسیه می گوید که افکار عمومی در ایران دیدگاه مثبتی به روابط ایران و روسیه دارد و شعار دهندگان ضد روسی تعداد انگشت شماری در این کشور هستند.بنابراین ما خواهان آن هستیم که دولت فدراتیو روسیه، جداً از دخالت در امور داخلی ایران پرهیز کرده و حمایت خود را از حکومت غیر قانونی محمود احمدی نژاد قطع کرده و بطور رسمی اعلام نمایند که حکومت کودتایی احمدی نژاد را به رسمیت نمی شناسند. ما بر این باور هستیم که دولت روسیه تلاش دارد تا ایران را در یک تله سیاسی گرفتار ساخته تا بدین ترتیب از تباه ساختن آن، بیشترین امتیازات استعماری را در سطح منطقه ای و بین المللی دریافت کند.ازتمامی ایرانیان درخواست می کنیم تا کالاها و مصنوعات روسی در داخل و خارج از کشور را مورد تحریم قرار دهند.باری، این روشی موثر در مبارزه ای پیروز و هدفمند با نظام دیکتاتوری و استعمار خارجی در ایران است.

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

دوره اصلاح طلبی به سبک و سیاق گذشته به پایان رسیده فکری دگر بباید و تدبیری دیگر

ازآنجائیکه برای مردم کشورمان احمدی نژاد و رهبرش خامنه ای ، سمبل ویرانی و نابودی وضعیت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران هستند، مردم فکر می کردند با شرکت در انتخابات و جانشین کردن موسوی بجای احمدی نژاد باعث سستی خامنه ای و نظامش میشوند و هرچند کم اما به حقوق پایمال شده خویش می رسند. اما بعد از تقلب گسترده و باور نکردنی در انتخابات دوره دهم شاهد شروع جنبش همگانی مردمی سرخورده و تحقیر شده ای هستیم که خیال داشتند تا با شرکت در رای گیری در نظام جمهوری اسلامی از حداقل حقوق خود برخوردار شوند. آنان به همین قانع بودند که احمدی نژاد برود و موسوی بیاید تا شاید وضع آنان کمی بهبود یابد و به حداقل ها در درون رژیم جمهوری اسلامی راضی بودند. رای دهندگان فرصت بزرگی به رژیم جمهوری اسلامی و رهبرش دادند و با این عمل به حاکمین حالی کردند که حاضرند با کسب اندک امتیازی آنان را تحمل نمایند و به آنان مشروعیت بخشند. اما کودتای خامنه ای و باندش بر علیه رای مردم ضربه سختی به مردم وارد ساخت و عمل خامنه ای باعث شد مردم بر علیه نظام به پا خیزند و جنبش همگانی خود را در سراسر ایران گسترش دهند. خامنه ای با حمایت بیدریغ از احمدی نژاد و تقلبات انجام شده و ایراد سخن رانی در نماز جمعه ۲۹ خرداد و دیگر سخنرانی های بعد از انتخابات از جنبش غیرمنتظره مردم به وحشت افتاد, عملاً و رسماً به مردم اعلان جنگ نموده و جنبش آزادیخواهانه آنان را زیر سر آمریکا و انگلیس دانست و حتی احمدی نژاد از گوردن براون نخست وزیر انگلیس بعنوان یکی از معماران این حرکت نام برد و میلیونها ایرانی را که بصورت مسالمت آمیز به کودتای مافیای نظامی- مالی حاکم اعتراض نمودند، چهار تا خس و خاشاک خواند. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که خامنه ای و مافیای نظامی- مالی اش نه برای حفظ نظام که برای منافع خودشان حاضرند به هر جنایت و خیانتی دست بزنند و حتی کشورمان را ارزان بفروشند تا پایه های سست نظام اشان استحکام یابد و سقوط آنرا چند صبائی به عقب بیاندازند و بقول آقای رمضانزاده آنان تقلب کردند تا کشور را راحتر بفروشند! ولی خلاصه بگویم راه مردم هم برگشت ناپذیر است زیرا تمام پل های پشت سر آنان ویران شده است و مردم ره به جلو دارند ولی ره به عقب ندارند زیرا عقب نشینی آنان بمعنای قبول سیاه روزی و سرکوب روز افزون است. مردم ایران ٣۰ سال است که استبداد دینی را با پوست و گوشت لمس کرده اند و چهار سال شاهد ریاست جمهوری احمدی نژاد بوده اند و بخوبی می دانند بعد از این هم هیچ آینده آرام بخش و درخشانی منتظر آنان نخواهد بود. در انتخابات دهمین دورة ریاست جمهوری این تناقض و کاهش بخش حاکمیت ملی و فرسایش بعد دموکراتیک نظام ولایی جمهوری اسلامی به نازل ترین حد خود رسید. پس از سه دهه تجربه و بویژه پس از تجربه هشت سال دوران اصلاحات و سرکوبی های دهشتناک اوایل دهه هشتاد و به طور خاص پس از دوران تلخ دوران چهار ساله دولت نهم، باز انبوه مردم با پیشگامی جوانان و فرهیختگان کشور با استمداد از آخرین نقطه امید خود به جنبش در آمده و با ورود به کارزار انتخاباتی کوشیدند راهی به تغییری هر چند محدود در ساختار حقیقی نظام باز کنند و امید تازه ای برای آینده بهتر بیابند و حداقل خود را از شر دولتی و رئیس دولتی فریبکار و ناصادق و خرافه پرست و تحقیر کننده ملت ایران در داخل و خارج برهانند اما دیدیم که چگونه به سرکردگی بخش ولایی حاکمیت خیزش ملت و آرای سنگین مردم را نه تنها نادیده گرفته بلکه به سود همان رئیس دولت مطرود مصادره کرده و بی هیچ پروایی به یک ملت دهن کجی کرده و دست به کودتای انتخاباتی زدند تا شاید مردم ایران دیگر سودای انتخابات آزاد نداشته باشند و برای همیشه خیال جمهوریت را از سر بیرون کنند. این انتخابات هر نوع توهمی را ازاذهان ساده نیز زدود و نشان داد که حداقل تا اطلاع ثانوی از صندوق شورای نگهبان منصوب ولی فقیه نظام ولایی ,جمهوریت و آزادی و انتخابات آزاد خارج نخواهد شد. نزدیک به پنج ماه است که ایران دستخوش تحولاتی غیرمنتظره است. مردم راه خیابان ها را یاد گرفته اند، سیاسی شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان شده اند؛ مردم بخوبی می دانند که با حضور قدرتمندشان در صحنه مبارزاتی است که می توانند شکاف درون رژیم را هر چه بیشترحدت بخشند و حکومت کردن را برای حاکمین دشوارتر سازند. سران مافیای حاکم برخلاف ادعای دروغین قوی بودن شان از بدو تاسیس رژیم جمهوری اسلامی هیچگاه پایه های حکومت آنان به این اندازه لرزان وسست نبوده است که این خود نویدیست به مردم ایران که تا سقوط رژیم راهی نمانده است. به شرطی که ایرانیان چه در داخل و چه در خارج جنبش همگانی خود را تا رهائی از یوغ استبداد ادامه دهند. در غیر اینصورت هر گونه عقب نشینی بمعنای قبول سرکوب بی امان و تن دادن به استبداد و ذلت و خواری خواهد بود. ما می باید با حضور مداوم در تظاهرات و اعتراضات سعی نمائیم جنبش آزادیخواهانه خود را بارور و غنی سازیم و هر کس باید در حد توان خود در این امر کوشا باشد تا شعله های جنبش آزادیخواهانه مردم روز بروز شعله ور شوند. مهمترین پیام این جنبش تغییر ناگهانی شعارهای محدود به تقلب در انتخابات به شعارهای بنیان شکن و استراتژیک که خواستار تغییر نظام حاکم و پادشاهی ولایت فقیه بود که این امر نشان از سر باز کردن عقده های سرکوب شده ملت ما در طی 30 سال گذشته داشت! حاکمیتی که سالهاست به نام دین هر گونه خواست و فریاد حق طلبانه را در گلو خفه کرده و به بدترین شیوه هایعنی زندان,شکنجه, و قتل و کشتار پاسخ داده است و به نظر میرسد دامنه این حرکت انقلابی که در اراده جوانان میهنمان تبلور یافته است با برخورداری از شعور و آگاهی وصف ناپذیر ملت عزیزمان ادامه یافته و به سر منزل مقصود, که همانا آزادی از بند نظام استبدادی, توتالیتر و دیکتاتوری دینی است خواهد رسید. این است که میگویم دیگر دورة اصلاح طلبی به سبک و سیاق گذشته به پایان رسیده است. فکر دگر بباید و تدبیر دیگری

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

موانع دموکراسی در تاریخ ایران

این مطلب‌‌, مطلب بسیار مفصل و مشکلی است امید است خوانندگان با مطالعه این متن و ابراز نظرات مفید راهگشای مشکلات اکنون جامعه ایران شوند. این دموکراسی اساسا از دو واژه تشکیل شده یونانی: دموس به معنای مردم و کراتی یعنی به حکومت؛یعنی حاکمیت ملی حکومت مردم که البته این یک مفهوم یونانی است در روزگار یونان قدیم ٬یعنی کسانی که صندلی دولتی رااشغال میکنند همه منتخبین مردم بودند.بعد روزگار رنسانس رسیده است و موضوع انسان بیشتر مطرح شده است و در دوره رنسانس٬جنبش های عقلی و گسترش حکمت های عقلی بدانجا رسید که انسان میتواند برای خود تصمیم بگیرد و انسان در این فضای لایتناهی تنهاست. بنابراین برای رسیدن به آزادی بایستی انسان بتواند بدون دخالت اولوالامر و نیروهای موهوم مابعدالطبیعه برای خود تصمیم بگیرد و قانون بنویسد٬بخصوص بعد ازآمدن نیوتن و قانون نویسان بزرگ این معنی کاملا معلوم شد و از مغرب زمین آنچه ما لیبرال دموکراسی میگوییم سرچشمه گرفت.البته این مباحث فلسفی بسیار طولانی است که از حوصله این بحث خارج است.دموکراسی یک نوع نگرش است به جهان٬دموکراسی یک نوع فلسفه است٬دموکراسی بایستی از واحدهای کوچک جامعه آغاز شود٬دموکراسی یعنی احترام به انسان٬به حقوق انسان٬احترام به طبیعت٬حتی احترام به موجودات به حیوانات٬به محیط زیست٬اینها مجموعا یک حالتی است که یک شخص دموکرات بایستی دارا باشد. اما در رابطه با موضوع ایران مردم ایران مردمان آزاده ای بودند٬آزادگانی که همواره دربند بوده اند ومردم ایران همیشه میل به آزادی داشته اند بیشتر از هر قوم و کشوری در اطرافشان و این میل به آزادی خواهی همیشه در وجودشان بوده است٬ اما چگونه این خواستن به توانستن تبدیل نشده است. در اواخر قرن نوزدهم همانطور که مطلع هستید روشنفکران ایرانی که به اروپا تردد داشتند این پیشرفتهای سریع اروپا را دیده بودند واز یک سو این ادبار و بدبختی و نکبتی که در ایران بود را میدند٬بر آن شدند که این ملت را از چنگال استبداد رها کنند و باید ادعا کنم که روشنفکران آن دوره روشنفکران حقیقی ایرانی هستند٬متاسفانه از آن نوع ما دیگر نداشته ایم ونداریم٬شخصیت هایی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده٬کرمانی٬زین العابدین مراغه ای و... موضوع حاکمیت ملی بود موضوع برقرارکردن عدالت اجتماعی بود و چه خوب کار کرد٬یعنی این افتخار این فضل افتخار بین کشورهای جهان سوم بقول امروزیها نصیب ما ایرانیهاست که صد و اندی سال پیش اجداد نامبردار ما بپا خاستند وبرای آزادی و بر قرار کردن حاکمیت ملی کوشیدند و پارلمان در این کشور ساخته شد واین بسیار بسیار کار بزرگی بود . این چندین دوره نخست مجلس که انجام شد بسیار زیبا عمل میکرد و زیر سایه همین دموکراسی فضایی که بر مجلس مقدس شورای ملی حاکم بود سبب شد چهل نفر از وکلایی را که و وثوق الدوله شخصا به مجلس فرستاده بود تا قرارداد1919 را به تصویب برسانند علیه آن قرارداد رای بدهند و آن قرارداد بسیار ننگین بصورت قانون در نیاید. یک دموکراسی فقیر بیچاره بدبخت وکند کار٬هزار هزار بار ارزشی بیش از یک استبداد پر کار و موفق دارد٬ این است که همان مجلس با همان آدمهایی که دور هم حتی صندلی نداشتند و یک ناظر انگلیسی آمد نگاه کرد٬ نامه هایش هست٬متن تلگراف هایش به انگلستان که عجب مردمی هستند این مردم چه خوب دموکراسی را عمل میکنند اگر بهتر از ما نباشند کمتر نیستند. اما در آن روزگاران و در آن برهه از تاریخ دموکراسی ایران البته به نفع قدرتهای بزرگ نمی بود٬سیا ستهای قدرتهای بزرگ در آن دوران و شاید تا چهل سال پیش بر این بود که اگر دموکراسی در جایی هست سرکوب بکنند ٬دیکتاتوری در آنجا بگذارند تا بتوانند کارهایشان را براحتی با این دیکتاتور انجام بدهند. این است که دموکراسی ایران هم به همان سرنوشتی دچار شد که بیشتر دموکراسی های نو پا و بعد دیکتاتوری آمد تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضا شاه و دوباره ما صاحب دموکراسی شدیم و نهادهای دموکراتیک پا گرفت٬روزنامه ها٬روشنفکران٬صاحب مجلس به وجهی که بایست شدیم و بیشترین ظرفیت را ملت بزرگ ایران در آن روزگار نشان داد یعنی بین سالهای ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد و همانا آن ملی کردن صنعت نفت و بیرون کردن استعمار انگلیس٬عملی بس شگفت انگیز و سترگ بوده است ما دست کم میگیریم بعضی اوقات سعی میکنیم همواره این داستان را از دیدگاه اقتصادی بررسی کنیم که اگر آقای دکتر مصدق این کار را کرده بود آن کار میشد اگر به انگلیس بله گفته بود چنین نمیشد٬این سخنان همه موهومات هستند. بزرگترین ظرفیت را ملت نشان داد. مقصود اینکه ما مزه دموکراسی را چشیده ایم .متاسفانه دوباره دخالت خارجی ها شد در موضوع کودتای ۲۸ مرداد ٬ نهادهای دموکراتیک رفته رفته از میان رفت٬حرکت روشنفکری رفته رفته از میان رفت وحرکت سیاسی و این جریان سیاسی که از زمان روزگار ناصرالدین شاه آغاز شده بود آنرا هم متوقف کردند. فضای دیکتاتوری و اختناق آمد و در این رهگذر اگر روشنفکری هم بوجود آمد رادیکالیزه شد٬یعنی وقتی راه میانه نباشد جامعه رادیکالیزه میشود. گروهی به زیر زمین رفتند٬گروهی اسلحه بدست گرفتند و رفت آنچه رفت... اما اشتباه اجداد بزرگوار ما این بود که این دموکراسی در یک جامعه ای مانند ایران استبداد زده مانند یک نوزادی است که خود توانایی رشد ندارد و بایستی دایه های مهربان بایستند و این کودک نوزاد را به روزگار باروری و توان برسانند که بتواند روی پای خود بایستد و حرکت کند . یک چیزی در سایتی ملی ما هست به محض اینکه کار را شروع میکنیم فکر میکنیم تمام کرده ایم٬نیمه کاره رها میکنیم . اگر قرار بود این دیوار چین رابکشیم شاید یک ده متری را میکشیدیم و رها میکردیم٬این است که ما نشان دادیم کارهای خوب شروع میکنیم اما تمام نمیکنیم . به محض اینکه مرحوم مشیرالدوله قانون اساسی به زیر بغل در بهارستان پیاده شد و حضار از شادی میگریستند٬گمان بردند که عدالت خانه باز شد و دموکراسی به ایران آمد. اما موانع دموکراسی در ایران: اگر از یک طیف وسیعتری به کل قضیه نگاه کنیم ٬شما به کشورهای مسلمان نگاه کنید متاسفانه هنوز یک کشور مسلمان به دموکراسی وآزادی نرسیده است یعنی از شمال آفریقا نگاه کنید تا آسیای جنوب شرقی ٬ یک دموکراسی نیم بندی به زور سر نیزه در ترکیه آن هم بطور لرزان مرحوم آتا تورک با آن جاذبه های سیاسی و نظامی که اورا بود و احترامی که اوداشت در ترکیه بپاشد٬کشورهای اسلامی دموکراسی نداشتند.به لحاظ اینکه در کشورهای اسلامی خداوند تبارک و تعالی رقیب انسان هست در قانون نویسی٬یعنی در میان همه ادیان الهی هیچ آیینی ادعا نکرد که خداوند هر شب به من قانون میفرستد و من اینها را به شما میدهم و شما تا ابد نگه دارید در مسیحیت هم چنین نبوده است.اساسا توحید و دیکتاتوری الله یکی از موانع بسیار بزرگ دموکراسی است و کشورهای چند خدایی مانند یونان قدیم و هندوستان خیلی راحتتر به دموکراسی رسیدند تا این کشورهای توحیدی به لحاظ اینکه دیکتاتوری خدا و قانونی که خدا نوشته مانع بزرگی است سر راه قانون نویسی انسان که اصل دموکراسی است به همین دلیل است که در روزگار مشروطه همان مشروعه طلبان همواره فریاد میزدند که هر قانونی بنویسید جعل است به لحاظ اینکه قانون خداوند تبارک و تعالی هست ما نیازی به این قوانین جعلی نداریم و اساسا این وکالت عامه جعل است به لحاظ اینکه امام زمان فلان است و اینها و بعدها هم این سرطان عود کرد دوباره یعنی آخوندهایی که ملت ایران آنها را عقب نگه داشته بود در روزگار مشروطه ٬بزرگترین و دانشمندترین مجتهدین که همان نوری بود به دار کشیدند٬ به جهت سرکوبهایی که در مملکت ما شد و به جهت قطع جریان روشنفکری و برداشتن نهادهای دموکراتیک دیکر آلترناتیوی در کشور ما نبود و دوباره همان سرطان قدیمی عود کرد وروزگار ما چنین شد که ملاحظه میکنید. از دیگر موانع دموکراسی سنت ما و شیوه های رفتاری ما ست که غیر دموکراتیک است چون ما کشوری بوده ایم استبداد زده و دین زده .رهبران جامعه ما انتقاد را بر نمیتابند و مخالف عقیدتی را دشمن بحساب میاورند٬همین امروز شما نگاه کنید آقای خامنه ای جل و علی٬ایشان میگوید دشمن چنین میکند دشمن چنان میکند٬هرکز نمیگوید مخالفین سیاسی ما٬میگوید دشمن٬البته در فضایی که دیکتاتوری هست محلی برای داد وستد فکری و نقد نیست. البته ما تحمل یکدیگر را نداریم. این تحمل و تساهل اساس کار دموکراسی است٬این تحمل عقیده مخالف اساس دموکراسی است. هندوستان برای ما نمونه بسیار خوبی است یکی از خطاهای بزرگان ما این بوده که نگاهشان به برن و برلین و واشنگتن بوده است ٬ هندوستان کشوری است فقیر اما رشید٬هزار و پانصد دین و آیین آنجا کنار هم زندگی میکنند و همین چند خدایی بودنش اندیشه تقسیم قدرت را در اذهان بوجود آورده است و توانسته است بزرگترین دموکراسی روی زمین را بسازد٬شما در هندوستان اساسا سایه دولت را در خیابانها و شهرها و دهات هند نمی بینید. از دیگر موانع سر راه دموکراسی همین سنت مرد سالاری است که در خانواده هر چه پدر بگوید همان است و بخش اعظم اینها از آیین عزیز اسلام آمده است. این داستان عدم برابری زن ومرد و با نفرت نگاه کردن به اقلیت های مذهبی٬هیچ کدام دموکراتیک نیست .بعضی از هم وطنان ما که اهل فکر هستند برای ماست مالی دست آزید ه اند به این اسلام دموکراتیک یا حقوق بشر اسلامی٬بنده باید بعرض این دوستان برسانم که چنین چیزی میسر نیست٬اسلام کاملا غیر دموکراتیک است. اسلام مبتنی بر تفاوتهاست نه بر تساوی٬اسلام فرق میگذارد بین زن ومرد٬زن هرگز در حد مرد نیست٬حقوق او هم نیست٬چشم او هم بقدر مرد نمیبیند. زن در آیین حنیف اسلام به مثابه مال منقول مرد است و زن مزرعه مرد است که از هر دری میتواند وارد شود به قول قرآن٬و مهمتر از همه در اسلام غیر مسلمین کفار هستند حالا ممکن است کفار کتابی باشند اما کفار حربی هم داریم مانند هندوها و بودایی ها که باید از بین بروند. یکی دیگر از موانع دموکراسی نبودن بیان آزاد است . آزادی بیان اندیشه ها شالوده دموکراسی است. ارزش انسان در اندیشه اوست . مولانا گفت : ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای یعنی اینکه این مستقیم راه رفتن انسان از ویژگی های فیزیکی اوست و اگر این اندیشه و بیان را ازش سلب کنی انسان تبدیل میشود به حیوان٬ارزش انسان در بیان افکار آزاد٬در داد و ستد فکری اوست. اگر این بیان آزاد نمیبود (از زمان گالیله آغاز شده) ما قوانین نیوتن را نمیداشتیم٬انیشتن را نمیداشنیم.این جهان به جایی نمی رسید.بیان آزاد بزرگترین کشفی است که انسان کرده است. کلید پیشرفت دموکراسی در بیان آزاد است.روزنامه ها کلید کار هستند. ما بایستی روزنامه های آزاد در کشور داشته باشیم . این روزنامه ها همانند کارخانه تسویه فساد در دولت هستند. نمونه های بسیاری از این نوع در کشورهای دموکراتیک را میتوان دید که چگونه روزنامه ها کشورشان را نجات داده اند. دموکراسی راجع است به عقل و خرد جمعی یک جامعه٬یعنی در جایی که دموکراسی حاکم است خرد جمعی آن جامعه حکومت میکند. برای برقراری آن لازم نیست که همه افراد جامعه دکترا بگیرند در رشته علوم سیاسی بطور مثال در جامعه آمریکا در دویست و اندی سال پیش الیت جامعه آمدند و لوای استقلال برافراشتند و یک قانونی برای مملکتشان نوشتند که هنوز پابرجاست و همین قانون کوچک که چند ورق بیش نیست چراغ راهنمایی شده است که این کشور توانسته است به این عظمت که رسیده است برسد٬البته دموکراسی در ابتدای زایش کامل نیست در آمریکا برده داری آزاد بود و رای دادن فقط برای مردان سفید پوست و مالک زمین بود زنها حق رای نداشتند و هزاران مشکل دیگر در این قانون بود اما متمم نوشتند و یک سیستم دموکراتیک خودش را تصحیح و تمیز میکند٬اما این استبداد هست چه توتالیتر چه فردی که روز بروز فسادش بیشتر میشود تا سرانجام سقوط میکند.دموکراسی پدیده ای است انسانی و سرنوشت محتوم جوامع دموکراسی است به لحاظ اینکه در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم تا روزگار ما همه ایسم ها به آزمون رفتند٬از فاشیسم بگیرید تا مارکسیسم بگیرید تا اسلامیسم ٬ چرا که شرایط انسانی در قالب های متحجر نمیماند٬شرایط انسانی روزمره تغییر میکند. این ایسم ها از قوانین مارکس و مارکسیسم بگیرید تا قوانین خدا و اسلامیسم با شکست مواجه شدند .ما باید این موانع را بشناسیم و از خود آغاز کنیم که یک ذهن دموکراتیک چگونه کار میکند؟

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

قدرت جنبش سبز عطا الله مهاجرا نی را هم دچار دگردیسی کرده !


قدرت جنبش سبز عطاالله مهاجرانی را هم دچار دگردیسی کرده او میگوید : “جوان کشی کم نظیر تاریخی”؛ اعدام های ۶۷ فراموش نمی شود. عطاء الله مهاجرانی در یادداشتی با انتقاد از جایگزین شدن مصلحت نظام به جای آرمان های انقلاب، اعلام کرده است که "همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت". وزیر ارشاد دولت اصلاحات با اشاره به اعتراضات آیت الله منتظری به اعدام های سال 67 نوشته است: "آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیت الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت". این یادداشت آقای مهاجرانی در شرایطی منتشر می شود که تاکنون مقام های جمهوری اسلامی در سطوح مختلف، تمام تلاش خود را به کار برده اند تا قضیه اعدام های دهه 60 و به خصوص سال 67 به فراموشی سپرده شود. مهاجرانی با انتشار این یادداشت که با عنوان "ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها" در سایت جرس منتشر شد، از معدود چهره های اصلاح طلبی است که در دوران این اتفاقات مسوولیت داشته و امروز صراحتا در قبال اعدام های گسترده سال 67 اعلام موضع کرده است. کشتار جوانان در سال 67 که مهاجرانی بدان اشاره کرده، واقعه ای بود که طی آن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی به صورت دسته جمعی اعدام شدند. جرم آنها همکاری با سازمان های مخالف جمهوری اسلامی ذکر شد. بر اساس روایات کسانی که از این اعدام ها جان به در برده اند، در آن سال کسانی که در پی فعاليت سياسی عليه حکومت جمهوری اسلامی به زندان افتاده و محکوميت حبس قطعی دريافت کرده بودند مورد اين پرسش قرار گرفتند که آيا هنوز بر سر موضع مخالفت خود با رژيم هستند يا نه؟ به گفته آنان، پاسخ به اين سؤال به معنی انتخاب بين مرگ و زندگی بود. جمهوري اسلامي گمان كرده بود مي تواند حقيقت را در گورستانهاي بي نام و نشان دفن كند. جمهوري اسلامي حتي تاب تحمل سنگ مزار يا هرگونه نشانه اي بر اين گورستان را ندارد. مي خواهند جنايت در پرده بماند مي خواهند همانگونه كه انسانها را ناپديد كردند ياد و اثرشان را هم ناپديد سازند. حضور اينها اما شناسنامه اي است بر اين خاك بي نام و نشان. آنها گواه ي هستند بر اينكه بر اين زمين بي سنگ و نشان عزيزي از خانواده شان آرميده است كه زمان و حياتش هنوز بسر نيامده بود. آنها، كه اكثرا جوان هم بودند مي توانستند زنده باشند اگر جلادان حيات و زمان را از آنها نگرفته بودند. آنها كه عاشق زندگي و ديگر انسانها بودند آزادي و عدالت را حرمت داشتند. خانواده هاي اين جان باختگان با همه بي پناهي شان گرد هم مي آيند تا فراموش نشوند تا فراموش نكنيم كه در آنجا و در گورهايي از بهشت زهرا و نيز در گورهاي بي نام و نشان شهرستانها كساني آرميده اند كه به فرمان دادگاه هاي شرع به قتل رسيدند پشت درهاي بسته و بدون كوچكترين حق دفاع از خود. آنچه در تاستان 67 در زندانهاي جمهوري اسلامي اتفاق افتاد، شكل افراطي نقض حقوق بشر بود و در مقوله جنايتهايي قرار مي گيرد كه با واژه جنايت عليه بشريت توصيف مي شود. هنوز ابعاد جنايت 67 به تمامي روشن نشده است. هنوز مسئولين لب به سخن نگشوده اند. تاريخ و محل دفن كشته شدگان هيچوقت اعلام نشده است. شايد تعداد اعدامي ها از رقم 5000 نفريكه ما در دست داريم بيشتر باشد. اطلاعات ما از زندانهاي شهرستانها هنوز اندك است. يك كميسيون حقيقت همه جوانب جنايت را جمع آوري و بررسي مي كند و بايد اعترافات مسئولين هم دربر داشته باشد. به عقیده ناظران، مقاله روز گذشته مهاجرانی از این جهت که می تواند گشودن بابی برای بیان ناگفته های این واقعیت تلخ باشد، قابل توجه است. آیا دیگر مسولان وقت جمهوری اسلامی این پرونده را بازگویی خواهند کرد؟

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

زمین هنوز به دور خورشید می‌چرخد، سلطانیزم هم واقعیت دارد


به بهانه آزادی آقای حجاریان : چهار قرن بعد از گالیله، سعید حجاریان هم در دادگاه اعتراف کرد که تمام آنچه از علوم انسانی خوانده و یا درباره استقرار سلطانیزم در ایران گفته، باطل و بیهوده بوده و اساسا باید بساط چنین افکاری را از دانشگاهها جمع کرد. آقای حجاريان با جسمی معلول و ناتوان که حالا درد اسیری را نیز باید تحمل کند، دقیقا از چه چیزی توبه داده‌اند؟برای اینکه روشن شود این چند متن از او را می‌بینیم تاتاریخ قضاوت کند که سلطان راست می‌گفت یا حجاریان؟ سعید حجاریان در مقاله ای که در اوایل دهۀ هفتاد به چاپ رساند, بحث «رژیم های سلطانی، پترمونیال، و نوپتریمونیال» را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد.هر چند آن مقاله هیچ اشاره ای به وقایع روز کشور نداشت، ولی با ترسیم ویژگی ها و مختصات رژیم هایی که قدرت سیاسی به شدت در آنها شخصی است، چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل فرایند شخصی شدن قدرت عرضه نمودیکی از ویژگی هایی که رژیم های سلطانی را از رژیم های دیگر متمایز می کند، خصیصۀ شخص گرایی است .شخص گرایی سلطانی دو جنبه دارد: اول کیش شخصیت آشکار پیرامون رهبر، و دوم گرایش به سوی دودمان گرایی. در توضیح کیش شخصیت رهبر در سلطانیسم باید گفت که او در آرزوی ایجاد وجهه ای کاریزمایی برای خود است. از این جهت القاب و عناوین جدیدی برای خود وضع می کند. رهبران سلطانی هم چنین بسیار علاقه دارند که به عنوان متفکرانی بزرگ محسوب شوند و به نوشتن کنار یکدیگر شخص گرایی سلطانی را رقم می زند... دکتر حجاریان در مقاله دیگری با موضوع «تقدم دولت‌سازی بر ملت‌سازی در ایران» «مشروطیت، سلطانیزم و مشروعیت» استدلال می کند که رژیم سیاسی حاکم بر ایران گونه ای رژیم سلطانی است و تفاوت ولی فقیه و سلطان در این رژیم تنها تفاوتی اسمی است. حال سئوال اين است که آيا با مجموعه رفتاری که در طول اين صد و چند روز از سوی حکومت انجام پذيرفت از دستگيری‌های گسترده تا دادگاه‌های کذايی، از برخوردها و خشونت‌های خيابانی تا اتفاقات ناهنجار بازداشتگاه‌ها و از اعترافات متهمان تا مصاحبه‌های به اصطلاح در محيط آزادچه نتيجه ای به دست آورد؟ حکومت حتی در راستای اهداف خودش هم شکست خورده است، اگر هم هدفش ارعاب ملت بوده باز هم سئوال اين است که آيا با رصد راهپيمايی روز قدس به نتيجه مطلوب خود رسيده است؟ . در پايان ضمن دعا برای سلامتی دکتر سعيد حجاريان استخلاص همه زندانيان بی گناه را از خداوند منان خواستاریم.

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

سرنگونی آپارتاید و شکست فاشیسم جمهوری اسلامی

امروز دیگر برای کسی شکی نمانده است که آنچه در ایران میگذرد، حلقه ای در سرنگونی رژیم اسلامی است. مردم و درگیریهای رژیم آنچنان پتک سنگینی بر رژیم کوبیده است که ریزش و خرد شدن رژیم را در پی آن ضربه بزرگ همه دارند تماشا میکنند. مردمی که با پتک بر رژیم کوبیده اند، ضمن تماشای درهم شکستن بیشتر رژیم، دارند خود را برای یورش سهمگین تر آینده آماده میکنند. تظاهراتهای میلیونی و صحنه های نبرد مردم با نیروهای سرکوبگر رژیم صحنه های غرور انگیزی را در تاریخ مبارزات مردم ایران رقم زده است و آزادی سیاسی مردم ایران را نزدیک ساخته است. رژیم اسلامی نه تنها در ایران بلکه در سطح جهان تضعیف گشته است. تضعیف این جریان اثرات بسیار تعیین کننده ای در خود حکومت اسلامی بر جای گذاشته است و زمینه نابودی آن را سریعتر ساخته است. وقایع اخیر یکبار دیگر این تحلیل را تایید کرده است که وقایع سیاسی در ایران، خیزشهای مردم و جنگ جناحهای آن چیزی جز پروسه سرنگونی رژیم اسلامی نیست. رویدادهای امروز گواه این است که جمله " جمهوری اسلامی رفتنی است" که ترجبیع بند مقالات و سخنرانی های زیادی در سالهای گذشته بوده است فقط تبلیغات سرنگونی طلبانه و یا تشویق مردم به سرنگونی نبوده است، بلکه دلالت بر یک روند عینی در جامعه و یک تحلیل واقعی از اوضاع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی داشته است. این ترجبیع بند امروز دارد تحقق مییابد. امروز خطر سرنگونی بیش از هر زمانی جمهوری اسلامی را تهدید میکند و آنقدر اکتوئل است که سران رژیم خود صحبت از سقوط قریب الوقوع خود میکنند. میدانند و میگویند که "اگر غفلت کنند سقوط میکنند". فقط کسانی که تا نوک دماغشان را نمیتوانند ببینند، تصور میکردند که با سرکوب حرکت مردم و تحلیف احمدی نژاد آبها از آسیاب میافتد و همه پی کارشان میروند و احمدی نژاد و خامنه ای به سلامت ایران اسلامی را با حکومت اسلامی اهلی شده و متعارف آن به دروازه های تمدن بزرگ میرسانند. امروز که حکومت حتی نمیتواند برای روز قدسش نیرو جمع کند و در مدت سه ماه گذشته حتی نتوانسته یک آکسیون نمایشی برای تبلیغات سازمان دهد, این در حالی است که خود رژیم نمیتواند به این تبلیغات خود تکیه بزند و روی آن مانور بدهد و حتی جمعیت کرایه ای قابل ملاحظه ای برای نمایش خود گرد آورد. حکومتی اسلامی در یک موقعیت بسیار شکننده در برابر جامعه و مردمی قرار دارد که خواهان پایان دادن به حکومت اسلام در ایران هستند. این حکومت مجبور است زیر فشار این مردم کنار برود.این روند میتواند اشکال مختلفی بخود بگیرد. این حکومت میتواند با جنبش تظاهراتی و اعتصابی و نافرمانی‌های مدنی وسیع مردم سقوط کند و یا از هم بپاشد، ممکن است مردم با زد‌و‌خوردهای موضعی با حکومت در تهران و چند شهر بزرگ به عمر این حکومت پایان دهند، ممکن است جناحهای حکومتی در جدال با یکدیگر با کودتاها و ضدکودتاها، با انتخاباتها و لغو انتخاباتها موجبات پایان عمر جمهوری اسلامی را فراهم سازند. امروز ترکیبی از همه این حالات را جلوی چشم خود داریم. همه این خیزشها و تظاهراتها و اعتصابها و کودتاها و ضد کودتاها و انتخابات و ضد انتخاباتها حلقه هائی را در سرنگونی جمهوری اسلامی تشکیل میدهند. جامعه ایران در چهارچوب رژیم اسلامی آرام نمیگیرد. رژیم جمهوری اسلامی بنا به وضعیت عینی رفتنی است. مدت یک دهه است که پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور جامعه ایران است. جمهوری اسلامی به دلیل بن بست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی راه برون رفتی از بحران حکومتی خود را ندارد. مردم ایران راضی به چهارچوب حکومت اسلامی نمیشوند و تهدید سرنگونی به طور دائم بالای سر رژیم اسلامی قرار دارد. جنگ جناحها در جمهوری اسلامی انعکاس مستقیم این تهدید سرنگونی و بن بست حکومتی رژیم اسلامی است. رژیم اسلامی که مرتب در چند سال اخیر از انقلاب مخملی و براندازی نرم حرف میزد، رویدادهای اخیر را مصداق یک کودتای مخملی که میخواست حکومت سکولار را جایگزین حکومت اسلامی کند نام میبرد و به همین عنوان هم مردم معترض و اعضای جناح مغلوب خودش را محاکمه میکند. شرائط سیاسی ایران و ماهیت جنبش جاری توسط واقعیت جاری، توسط جناحهای حکومت و توسط اعتراض مردم بیان شده است. وضعیت کنونی چنان است که حتی عقب مانده ترین و محافظه کارترین بخشهای مردم هم به مبارزه جلب شده اند و در آن شرکت کرده اند. با توجه به بافت سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، همه نیروهای سیاسی دخیل در تحولات سیاسی ایران از رژیم جمهوری اسلامی ایران تا قدرتهای غربی و جریانهای سیاسی در ایران، رژیم پس از جمهوری اسلامی را یک رژیم غیر مذهبی میدانند. هیچ نیروئی شکی در این ندارد که قدرت پس از جمهوری اسلامی در ایران یک دولت سکولار است.. هر دولتی که پس از جمهوری اسلامی بر سر کار بیاید،یک حکومت سکولار است. سرنگونی جمهوری اسلامی مانند لغو آپارتاید در آفریقای جنوبی، شکست فاشیسم و یا سقوط حکومتهای نظامی و جانشینی آنها با حکومتهای سیویل یک حرکت مترقی و به نفع مردم ، جنبش آزادیخواهی است. سقوط جمهوری اسلامی در دنیای امروز تبعات بسیار وسیعی در خاورمیانه و جهان دارد. برای همین مردم جهان و نیروهای مترقی در سراسر جهان از جنبش توده ای مردم ایران به وجد آمده اند و آن را ستایند و با آن بمانند " انقلابات بزرگ مترقی" برخورد میکنند. تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی مانند تضعیف و سرنگونی آپارتاید در آفریقای جنوبی و یا فاشیسم و نازیسم است که جهت حرکت آن مترقی و به نفع انسانیت و آزادی است. با درود به این جنبش سبز خود را برای وظایف خطیرمان در این روزها و در آینده و برای کشمکشهای سهمگین آماده سازیم. با امید به پیروزی مردم ما در پویه ی تاریخی پیش رو...

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

فریب اتمی کودتاچیان


انگیزه کودتاچیان در پرده بر داشتن از تأسیسات اتمی قم زیاد روشن نیست و کماکان بصورت معمائی باقی مانده است. عده ای گمان میبرند که کودتاچیان پس از آگاهی از اطلاع سازمانهای جاسوسی غربی (و یا سازمانهای اپوزیسیون) پیش دستی کرده, خود دست به افشای آن زده است. عده دیگری بر این باورند که پاره ای از جناح های حاکمیت برای سنگ انداختن در مسیر آشتی رژیم با جهان غرب دست به این کار زده اند. و بالاخره نظریه دیگری معتقد است که رژیم اسلامی در مواجهه با جنبش سبز، انزوای روز افزون بین المللی (بویژه فاصله گیری روسیه از ایران) بقصد عقب نشینی در عرصه اتمی و سازش و تعامل با جهان غرب، برای نشان دادن باصطلاح "صداقت" خود، دست خود را رو کرده است. بهر حال واقعیت هرچه باشد، افشای تأسیسات مخفی قم موقعیت بین المللی رژیم را بسیار تضعیف خواهد کرد، و دیوار بی اعتمادی به کودتاچیان را بسیار بالا خواهد برد. اقدام رژیم برای دست یازیدن به تأسیس یک پایگاه اتمی مخفی علیرغم اعلام مکرر صلح آمیز بودن برنامه های هسته ای ایران و آن هم درست در زمانیکه تحت نظارت شدید بین المللی و تحت فشار قطعنامه های سازمان ملل قرار داشت، بار دیگر به مردم ایران و جهان ثابت میکند که کودتاچیان در درجه اول بدنبال ساخت بمب اتمی است و به جهانیان نشان میدهد که مافیای حاکم بر ایران رژیمی بس خدعه گر و مکار است که بهیچ وجه نمیتوان به قول و قرار ها و وعده و وعیدهای آن اطمینان کرد. هیچ معلوم نیست حتی رژیم در صورت تعهد رسمی در زمینه توقف غنی سازی اورانیوم در عمل بدان پایبند بماند. طرز فکر زمامداران حاکم بر ایران طرز فکری است با الهام از عقب مانده ترین تفسیر از تشیع دوازده امامی مبتنی بر تقیه و خدعه و آلوده به پارانویای سیاسی که به هیچ وجه با منافع ملی ایران و حق حاکمیت مردم همخوانی نداشته و تنها تحکیم سلطه خونبار و حفظ ثروتهای غارت شده از مردم ایران را در نظر دارد.
در صورت تحقق تشدید تحریمهای مالی و اقتصادی، جامعه ایران بدون شک با مشکلات بیشتری روبرو خواهد شد. در چنین شرایطی صداهائی هم از درون حاکمیت و هم از درون اپوزیسیون ممکن است جنبش سبز را به سازش با ارتجاع حاکم برای "رفع خطر خارجی"، و "رفع بحران" ترغیب کنند. مافیای حاکم با شیوه های مختلف (ترکیبی از سرکوب، مدارا و امتیازات مقطعی) سعی خواهد کرد میان صفوف جنبش سبز شکاف اندازد. هولناکترین اشتباه جنبش سبز آنست که در دام تبلیغات غرب ستیزی و ناسیونالیسم کاذب رژیم گرفتار شود. بحران های اقتصادی- اجتماعی ناشی از تحریم های جدید در عین حال شرایط جدیدی را بوجود خواهد آورد که جنبش سبز بتواند اقشار بیشتری از مردم را بر ضد دولت کودتا و ارتجاع حاکم بسیج کند. در هر حال جنبش سبز نباید بهیچ وجه مشروعیت دولت احمدی نژاد را برسمیت شناخته، و می بایست کماکان بر سر شعارهای حداقلی و دمکراتیک خود که بتوانند صفوف گسترده اپوزیسیون را متحد نگاه دارند، تأکید کند.

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

من اگر برخيزم, تو اگر برخيزي ,همه بر مي خيزند


امروز اما چشمان همه به نیویورک است. به هزاران ایرانی که از گوشه گوشه خاک امریکای شمالی به نیویورک آمده اند تا بزرگترین اعتراض همگانی را در اعتراص به نقض حقوق بشر در ایران سامان دهند و همه با هم در کنار هموطنانشان اعتراض خود را به گوش مردم جهان برسانند: ما می خواهیم با موج سبز هم و طنانمان همراه شویم. می‌خواهیم همگام با موج عظیمی که هم نوعان ما در سراسر کشور به راه انداخته اند، به خون خواهی و تظلم خواهی مردم کشور عزیزمان برخیزیم. و به آن ها بگوییم ما هم همراه شماییم. بس است این همه سکوت، تا به حال به قدر کافی نشسته ایم. وقت برخاستن است. کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود. چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد ! من اگر ما نشوم; تنهايم تو اگر ما نشوي، - خويشتني از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق باز بر پا نكنيم از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند. به امید ایرانی سبز و آزاد ....

۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

این امامزداده هم معجزه نداد!


اکبر هاشمی رفسنجانی در مهم‌ترین نماز جمعه جمهوری اسلامی پس از نماز جمعه‌ای که علی خامنه‌ای یک هفته پس از اعلام نتیجه انتخابات ایراد کرد بر خلاف هميشه که از منافع نظام و رهبری دفاع می کرد، اين بار با زيرکی, برخی از خواست های جنبش را مطرح کردبه عنوان مثال او از آزادی زندانيان سياسی، برداشتن سانسور از مطبوعات، نقد صدا و سيما، درخواست حضور مخالفان در صدا و سيما برای ابراز انتقادات و بازگرداندن اعتماد مردم صحبت کرده و تصوير نا اميد کننده ای از وضعيت نظامی که محبت مردم را از دست داده است، ارائه داد.صحبت های آقای هاشمی خلاف انتظاربود می توان گفت آقای هاشمی فضا را به نفع جنبش مردم تغيير داد, به خصوص نبايد نقش خانواده آقای هاشمی را در اين ميان ناديده گرفت. فائزه هاشمی طی دو دهه گذشته هميشه مواضع روشنی هم به نفع جنبش زنان و هم به نفع دموکراسی خواهی داشته است. و هر وقت آقای هاشمی خواسته کمی متمايل به راست شود با خشم فرزندان خود روبرو شده است و آنها توانسته اند مواضع متعادل تری را به او تحميل کنند. توده ای اکثریت به درگاه رفسنجانی استغاثه کردند و به او هشدار دادند که سازش نکند. رسانه های غربی و "میز های ایران" شان از نام رفسنجانی اشباع شد. آبا و اجداد رفسنجانی را توضیح دادند و تفسیر کردند. چشمان این رسانه ها به رفسنجانی خیره شد. سوال این بود: آیا این امامزداده معجزه خواهد کرد؟ رفسنجانی همانگونه که انتظارمیرفت کوشید در ژست رهبر نظام به شکلی رندانه مانور دهد. اما مساله اینجاست که اوضاع سیاسی آنچنان پیش رفته بود که فضایی برای مانور باقی نمانده بود به‌گونه‌ای که خطیب روز قدس را از دست داد. خطیبی که در طول ۲۵ سال گذشته یک نفر بوده است. اما آنچه جامعه ما در ماه های اخیر شاهد آن بوده است و نگاهی که هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست مجلس خبرگان و برخی اعضای این مجلس نسبت به حوادث واقعه داشتند نوعی انتظار را بوجود آورده بود که مجلس خبرگان بتواند با بصیرت و واقع نگری برآنچه اتفاق افتاده است راهی را برای برون رفت کشور از این بحرانی که بدان دچار شده است پیدا کند و به ویژه در تعامل با رهبری بتواند راهگشای کشور در گذار از این شرایط بسوی وحدت ملی باشد اما با صدور و قرائت بیانیه خبرگان، که در غیبت هاشمی انجام گرفت، می توان دریافت که از نظر اکثریت اعضای حاضر در مجلس خبرگان همه امور بر وفق مراد حاکمیت اقتدارگرا به پیش می رود و هیچ بحران مشروعیت و کارآمدی و خلل و فرجی در کشور وجود ندارد و ... در واقع محتوای این بیانیه آب سردی بود بر سر آنانی که هنوز امیدوار بودند شاید از دیگ خبرگان آبی برای حل مسائل و مشکلات جاری نظام، که هزینه‌هایی سنگینی را تا کنون برای نظام در بر داشته و تداوم آن می‌تواند موجودیت آن‌ را به خطر اندازد، گرم نمی‌شود و واقعا معلوم نیست که تشکیل چنین مجلسی و نشست هر از گاهی آن چه سود و فایده‌ای می‌تواند برای کشور و ملت داشته باشد؟ و آیا آنچه تاکنون این مجلس انجام داده همانی است که قانون اساسی به عهده‌اش نهاده است؟. این معما لاینحل تر از آنست که رفسنجانی "زیرک" از پس آن برآید.

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

در آستانه بازگشايي دانشگاه ها و مدارس جنبش سبز ايران آماده قيام است


در تاریخ هر کشوری روزهایی وجود دارند که در آنها اتفاقات سیاسی با سرعت و شدتی باورنکردنی رخ می نمایند. انباشت سالیان پچ پچه ها و بغض ها و نقشه ها راهی به بیرون از زیرزمین ها و خانه ها و محیط های آموزش و کار پیدا می کنند. مردم به خیابان ها می آیند، همدیگر را می یابند، نظراتشان را به بحث می گذارند و واقعه پشت واقعه پدید می آید. پاسخ نيافتن مطالبات مردم، اولين شريان حياتی تداوم اين جنبش است و اين جنبش از هر فرصت ممکن بهره‌برداری می‌کند تا خود را به منصه ظهور بگذارد و اراده ملی را برای تغيير نشان دهد. اين جنبش، جنبش زنده‌ای است زيرا مطالباتی که در پی تحقق آن است همچنان بر زمين مانده است؛ يعنی بخش بزرگی از اين مطالبات که مهم‌ترين آنها حق دموکراتيک، حق آزادی و مشارکت مردم در عرصه‌های سياسی و اجتماعی و فرهنگی است، همچنان پاسخ داده نشده است و حکومت تلاش کرده که مطالبات مردم را پس از انتخابات همواره با سرنيزه و شکنجه و تجاوز پاسخ دهد. به رغم تمام تهديدها و بازداشت‌ها و به رغم آن چه در بازداشتگاه‌هايی چون کهريزک روی داد، مردم خواستند نشان دهند که به اين سادگی از ميدان به در نمی‌روند. حاکمیتی که سالهاست به نام دین هر گونه خواست و فریاد حق طلبانه را در گلو خفه کرده و به بدترین شیوه هایعنی زندان,شکنجه, و قتل و کشتار پاسخ داده است و به نظر میرسد دامنه این حرکت انقلابی که دراراده جوانان میهنمان تبلور یافته است با برخورداری از شعور و آگاهی وصف ناپذیر ملت عزیزمان ادامه یافته و به سر منزل مقصود, که همانا آزادی از بند نظام استبدادی,توتالیتر و دیکتاتوری دینی است خواهد رسید. طبقه‌ای که امروز در بطن اين جنبش است و مطالبات خود را مصرانه پيگيری می‌کند، دارای سطح بالايی از آگاهی اجتماعی است. بخش بزرگی از جوانان که عناصر اصلی اين جنبش را تشکيل می‌دهند با نسل حاکم بر ايران يک انقطاع نسلی دارند و آنها را درک نمی‌کنند و الگوهای آنها را نمی‌پذيرند. مهمترین پیامی که این جنبش به نسل جوان ما داده و در سطح بین المللی نیز یاد آوری و تایید مجددی بر دیدگاه نظریه پردازان علوم اجتماعی و سیاسی میباشد این است که هیچ حکومتی تاب و توان ایستادگی در برابر اراده ملی و حرکت عظیم مردمی را ندارد حتی اگر آن حکومت خود را نماینده مستقیم خداوند در روی زمین قلمداد کند! دانشجوياني كه حتي ورود به صحنه امتحان رو با شعار مرگ بر ديكتاتور شروع كردند حالا باز هم درآستانه بازگشايي دانشگاه ها بر تابلوهاي دانشگاه عكسها و زندگينامه هاي شهيدان قيام سراسري مردم ايران را نصب كردند و يادشان رو گرامي دانستند. اين روزها حكايت دانشگاه و دانشجو‏‏ داستان مظلوميت نسلي آرمان خواه است كه جزء تغيير وضع موجود و تحقق آزادي و دموكراسي بر هيچ چيز قسم نخورده. مزدوراني كه سناريوهاي تكراري و شكست خورده نوشتند و دانشجوياني كه از ادامه تحصيل بازماندند، داغ هايي ست بر جبين آنان كه سر سازش با زورگويان را ندارند و جفا را بر نمي تابند.دانشجوياني كه دفن شهدا و پادگاني ساختن دانشگاه را برنتافتند. با توجه به اینکه در آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها و مدارس هستیم,حکومت مطلقه فقیه دقیقاً بر سر دو راهی قرار گرفته است. یک راه نابودی تدریجی خودش است و یک راه هم امتیاز دادن به مردم، شنیدن صدای آنها و تعامل با مردم است. حكومت در آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها قرار دارد. با توجه به اینکه سه ماه از غائله گذشته و هنوز آشوب‌ها نخوابیده است.حكومت اسلامی به جز این دو راه، هیچ راه سومی برای خودش باقی نگذاشته است.

۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

«نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»


درود و تبریک بر مردم سبز ایران

درود و دست مریزاد ویژه بر مردم فهمیده و شجاع تهران
و آفرین بر مردم دلیر شیراز - اصفهان - تبریز و...که با وجود حملات وحشیانه و سرکوب گسترده به این پیروزی بزرگ پیوستید.
تبریک به همه ی مردم ایران که امروز با غیرت سبزشون به خیابونها رفتند. پیر و جوان و زن و مرد. آفرین بر شما. من مطمئن هستم که پیروز می شوید. شک ندارم. به خودتون و هدفتون ایمان داشته باشید و خسته نشید,
با سلام به شیر زنان و شیر مردان و جوانان غیور کشورم ایران، و با خسته نباشید و خدا قوت. حالا دیگر دنیا متوجه شده که حنای این حکومت تحمیلی دیگر رنگی‌ ندارد و با چنین وضعی ادامه حکومت غیر ممکن خواهد بود و ملت نجیب ایران در کمال مسالمت باز هم اعتراض عظیم خود را نشان داد، بنابر این چه بهتر که جناب آقای احمدی نژاد هر چه زودتر استعفا دهند و بیش از این خود را ضایع نکنند و آقای خامنه‌ای هم از بالای منبر تشریف بیاورند پایین چون ملت دیگر به سمبل ملا احتیاج ندارد، ملت به دنبال حقیقت است و آن را یافته است، پس لطفا بیشتر از این ملت نجیب کشورتان را عذاب ندهید و قانون بی‌ قانونی خود را تحمیل این مردم شریف نکنید.

به یاری همین ملت سبز به امید خدا توی دهنی محکمی به شما مزدورای وطن فروش میزنیم..
تا پیروزی بر سیاهی ،همچنان سبز میمانیم..
تبریک تبریک و باز هم تبریک به این حضور دلاورانه.
مردم آزاده ایران مطمئن باشید روز جشن و پایکوبی آزادی سبز کشورمون از دست این اشغالگران نزدیک است. من خودم فکر نمی کردم که یه هفته مانده به بازگشایی دانشگاه یه همچین جمعیتی بیاد خیابون...

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

جمعه ی سرنوشت ساز را چه کسی خواهد برد؟


در حالی که چند روزی بیشتر به «روز قدس»، آخرین جمعه ی ماه رمضان باقی نمانده است، هواداران حکومت و مخالفان کودتا، خود را برای قدرت نمایی در این روز آماده می کنند. از وقتی علی خامنه ای رهبر حکومت کودتا، در آخرین سخنرانی خود هشدار داد که روز قدس نباید «مورد سوءاستفاده» قرار گیرد، بر دامنه ی تدارکات از هر دو سو افزوده شده است.با توجه به سرکوب شدید حاکم بر جامعه، از مدت ها پیش تبلیغات گسترده ای برای تبدیل روز قدس به روز اعتراض عمومی از طرف مخالفان حکومت کودتا، آغاز شده و با نزدیک شدن به روز جمعه بر دامنه ی این تبلیغات افزوده می شود. به این مناسبت چندین پوستر مختلف تهیه شده که از مردم خواسته است، جمعه ی قدس را به جمعه ی سبز تبدیل کنند. بنابر گزارش ها، هزاران اعلامیه به طور مخفیانه در تهران و شهرهای بزرگ پخش شده است.

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

صحبت حکّام ظلمت شب یلداست...


مهدی کروبی تا این جا بسیار شجاعانه عمل کرده و افشاگری هایش نقش بزرگی داشته است. نامه ی مشهور او در مورد تجاوز به زندانیان در زندان ها، بزرگترین ضربه ای بود که بر مشروعیت حکومت وارد شد. اهمیت و تاثیر این نامه را می توان به نامه ای تشبیه کرد که قبل از انقلاب به نام رشیدی مطلق در روزنامه ی اطلاعات علیه آقای خمینی منتشر شد و خیلی ها آن را آغاز فروپاشی حکومت پهلوی می دانند. حکومت جمهوری اسلامی هم بعید است بتواند از اثرات این نامه ی تکان دهنده و تاریخی رهآیی یابد.
جنبش مقاومت تازه شروع شده است. بحران های سیاسی و بحران های اقتصادی و فشارهای بین المللی که این حکومت با آن مواجه است و یا مواجه خواهد شد، نیروی عظیم و مصممی را به میدان خواهد آورد. نظامی کردن بیشتر فضای کشور و ده تا سپاه پاسداران هم برای مقابله با چنین نیرویی کافی نخواهد بود ...

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

آفتاب آمد دلیل آفتاب-2


سی سال تلاش، سی سال مبارزه، دهها طرح براندازی کوچک و بزرگ از فردای سوار شدن ولایتمداران بر اسب قدرت، دهها طرح انفجار و کشتار از ویرانی حزب جمهوری اسلامی و دفتر ریاست جمهوری گرفته تا سر به نیست کردن احمد خمینی، از جنگ با عراق تا صف‌آرائی اسرائیل و غرب در مقابل جیش اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی و... و در کنار آن حضور دهها بل صدها گروه و سازمان و حزب و جبهه مخالف در داخل و خارج کشور، که بعضاً دارای توپ و تانک و هلی‌کوپتر و موشکهای اهدائی از سوی رژیم بعثی عراق نیز بوده‌اند، به اندازه این موج سبزی که عمرش کمی بیشتر از2ماه است نتوانسته است اعتماد به نفس و اعتبار ایرانی بودن را به ما برگرداند، و از سوی دیگر رژیمی را که عملاً زمینه‌های ماندگاری خود را حداقل برای ربع قرن دیگر فراهم کرده بود، به گونه‌ای در چشم جهانیان بی‌اعتبار و متزلزل نشان دهد که رئیس جمهوری بزرگترین قدرت جهان ناچار شود همه برنامه‌هائی را که از ماهها پیش از ورودش به کاخ سفید تدارک دیده بود و هدف اصلی‌اش رسیدن به تفاهم با اهل ولایت فقیه بود کنار بگذارد و چشم به خیابانهای تهران بدوزد و از پهندشت تلویزیون و اینترنت با نگاه به جان باختن «ندا» و شنیدن واژگان پروین خانم مادر سهراب، ستایشگر ملتی شود که تا دیروز گمان داشت ویروس اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی همه وجودش را تسخیر کرده است
در عین حال هر یک از ما می‌توانیم به گونه ‌ای در پیوستن قطره‌های اعتراض به یکدیگر و دریا شدن جنبشی که جهان را به تحسین واداشته است مشارکت داشته باشیم. در این ملک مشاع سهامدار اصلی مردمی هستند که سی سال در خانه پدری رنج کشیدند و آزار دیدند، انواع و اقسام ستم‌ ها و اهانت‌ها را متحمل شدند، جوان دادند و زندگی باختند و با اینهمه نه مجذوب ولی فقیه در جوار وطن و توپ و تانک اهدائی صدام حسین شدند نه هخائیان ینگه دنیا و بریتانیای عظما توانستند فریبشان بدهند ونه ضد فرهنگ فریب و ریا و تظاهر توانست آنها را وادار به تسلیم و پذیرش زندگی گوسفند وار بکند. جنبشی که اینک 10 هفته از عمر خود را پشت سر می‌گذارد ریشه ‌دارترین خیزشی است که در سالهای اخیر نمونه‌ های آن را در گوشه و کنار جهان دیده‌ایم.رژیم با تمام هوشیاری دستگاههای امنیتی ریز و درشتش و پیش‌بینی‌ها و برآوردهای اتاقهای فکرش و در رأس آنها اتاق فکر سیدعلی آقای پائین خیابانی، حتی در رعب‌ آورترین رؤیایش، تصور نمی‌کرد تقلب آشکار و ننگینش در انتخابات منجر به جنبشی بزرگ بشود که اصل و فرع جمهوری ولایت فقیه را به چالش کشد.

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

آفتاب آمد دلیل آفتاب-1


می‌توانم با قاطعیت بگویم کار سیدعلی آقا تمام است. البته تعیین زمان برای روزی که بساط اموی برچیده شود و علی ‌بن جواد اگر خیلی بخت بلند داشته باشد و به جزیره‌ای که در ونزوئلا به 700 میلیون دلار خریده راهش دهند مجتمع آذربایجان را ترک می‌گوید، کار رمالان و پیشگویان است. اما در این نکته ذره‌ای تردید ندارم که نایب امام زمان نیز بی آنکه درس از اسلاف واقران خود بگیرد به همان راهی می‌رود که چائوشسکو و صدام حسین رفتند. می‌توانست سرچشمه را با بیل شیخ علی اکبر بگیرد اما گمان کرد با فیل فیروز آبادی و گوریل نماز جمعه احمد خاتمی و کوتوله فاسد احمد جنتی و عزیز جعفری و اسماعیل آقا باجناق تحفه آرادان، چشمه که هیچ جلوی دریا را هم خواهد گرفت. حالا حتی آخوندهائی که 20 سال از حلقوم ملت زد و به کیسه آنها ریخت، مثل ناصر ابوالمکارم شیرازی و صافی گلپایگانی هم رهایش کرده‌اند. از آنهمه مداح و کاسه لیس فقط برایش جانورانی از نوع محمد یزدی و محمد تقی مصباح یزدی و آقا تهرانی و احمد خاتمی و اصغر حجازی برایش مانده‌اند. حتی می‌گویند محمدی گلپایگانی که دختر نایب امام زمان را برای پسرش گرفته بعد از گندکاری خرید هواپیمای پسرعموی سلطان حسن بلقیه سلطان برونای توسط پسرش و توبیخ و تحقیر و تهدید و... او توسط اصغر حجازی، دل از ارباب کنده است. به خصوص که آقا حالا دربست در اختیار سید مجتبی است و ملاقاتهایش را هم سید مجتبی و اصغر حجازی ترتیب می‌دهند. اینکه هاشمی (دستغیب صراحتاً می‌گوید هاشمی که ترا انتخاب کرده) می‌کوشد صنمی را که خود ساخته بشکند، قصه نیست یک واقعیت تمام عیار است. محمد یزدی با پخش حواله‌های پانصد میلیونی فقط توانسته تا امروز 11 عضو خبرگان را برای عزل هاشمی بسیج کند. بیست تن دیگر قول همکاری داده اما مرددند و متن نامه را امضا نکرده‌اند. آن سیصد و اندی آخوند و طلبه نیز که نامه فدایت شوم به سید علی آقا پائین خیابانی نوشته‌اند از بچه‌ های مصباح و از نوع روانبخش و غرویان هستند. یعنی آبروباخته و بدنام و رسوا. حالا آقا هادی هم از اخوی پرهیز می‌کند و محمدآقا مشغول جمع کردن بساطش برای انتقال به ولایت محبوبش دبی است. تردید نکنید این ولایت خون باید برچیده شود. موج سبز برای همین منظور به حرکت درآمده است.